صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٥٨٥
الاِسْتِطَاعَة و الْاءِطَاقَة ، وسعت در قدرت . و مى تواند بود كه مراد به استطاعت اين جا ، آلت استطاعت باشد كه بيان شد در حديث دوّمِ اين باب در شرحِ «فَجَعَلَ فِيهِمْ آلَةَ الاِسْتِطَاعَةِ» و آن ، پيش از وقتِ فعلِ مُكلّفٌ بِه است . وَأَنَّهُمْ لَا يَصْنَعُونَ شَيْئاً مِنْ ذلِكَ إِلَا بِإِرَادَةِ اللّهِ وَمَشِيئَتِهِ وَقَضَائِهِ وَقَدَرِهِ ، اشارت است به ابطال تفويضِ اوّلِ معتزله. و تفسير اين چهار خصلت شد در شرح حديث اوّلِ باب بيست و پنجم ؛ و ظاهر مى شود از آن ، اين كه راوى اين خصال را بى ترتيب ذكر كرده و اولى اين بود كه مشيّت را بر اراده مقدّم دارد و قدر را بر قضا مقدّم دارد . «أَوْ» در أَوْ كَمَا قَالَ ، از شك راوى است و مراد اين است كه : امام ، هذَا دِينُ اللّهِ گفت ، يا به لفظى ديگر كه به همين مضمون باشد. يعنى: روايت است از عبيد بن زرارة گفت كه: خبر داد مرا حمزة بن حمران گفت كه: پرسيدم امام جعفر صادق عليه السلام را از وسعت بندگان در قدرت ، پس جواب نگفت مرا ، پس داخل شدم بر او يك دخول ديگر ، پس گفتم كه: نگاه داراد تو را اللّه تعالى ، به درستى كه به تحقيق درآمده در دل من از وسعت بندگان در قدرت ، دغدغه اى كه بيرون نمى كند آن دغدغه را مگر جوابى كه شنوم آن را از تو . گفت كه: پس جواب اين است كه : ضرر نمى كند تو را هر دغدغه اى كه در دل تو است . گفتم كه: نگاه داراد تو را اللّه تعالى ، به درستى كه من مى گويم كه : به درستى كه اللّه ـ تَبَارَكَ وَ تَعَالى ـ تكليف نكرده بندگان را چيزى كه در وقت آن وَسيعُ الْقُدْرَة نشوند و تكليف نكرده ايشان را مگر چيزى كه در وقت آن ، طاقت به هم رسانند . و به درستى كه وسعت ايشان به حدّى نيست كه كارى از آن كارها كنند بى تعلّقِ ارادت او و مشيّت او و قضاى او و قَدَر او . راوى گفت كه: پس امام عليه السلام گفت كه: اعتقاد تو ، دينِ اللّه تعالى است كه من بر آنم و پدرانم .