صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٩٢
.أصل : [عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ وَلَا هكَذَا غَيْرُهُ، وَلِكُلِّ شَيْءٍ مُبْتَدَأٌ».
شرح: مَا در بِمَا عَرَّفَنِي ، موصوله است و عائد ، محذوف است به تقديرِ «عَرَّفَنِيهِ» . نَفْسَهُ مرفوع و تأكيدِ فاعلِ «عَرَّفَني» است. يعنى : پرسيده شد امير المؤمنين عليه السلام كه : به چه وسيله شناختى ربوبيّت صاحبِ كلِّ اختيارت را؟ گفت كه : شناختم او را به وسيله آنچه شناسا كرد مرا به آن خودش ، در وقتِ نظر در مخلوقى از مخلوقات او . گفته شد كه : و چگونه شناسا كرد تو را خودش؟ پس گفت كه : به اين روش كه مانندِ او در اسمِ جامِد محض نيست و هيچ پيكر به معنى بدن آدمى و مانند آن از مجوف . و ادراك كرده نمى شود به حواسّ پنجگانه ؛ و قياسِ اسما و صفات او به اسما و صفات مردمان نمى توان كرد . نزديك است به اذهان در وقتِ دورى او از قياس به مخلوقين ، دور است از اذهان در وقتِ نزديكى او ـ چنانچه بيان مى شود در حديث دومِ ـ باب هفتم كه : «عَلَا فَقَرُبَ ، وَ دَنَا فَبَعُدَ» [١] ـ بالاى هر چيزى است در قدرت و گفته نمى شود كه چيزى بالاى اوست ؛ به معنى اين كه گفتنِ اين جايز نيست ، يا اين كه دلِ همه كس اقرار دارد كه چيزى بالاى او نيست، اگر چه فلاسفه ، به مكابره به زبان مى گويند كه : فاعلِ اجسام ، معلولِ واجبِ بالذّات است . پيش از همه چيز است و گفته نمى شود كه او را پيشى هست . داخل در همه چيز است به علم ، نه به روشِ متعارف كه جسمى داخل در جسمى باشد . و بيرون است از چيزها نه به روشِ متعارف كه جسمى بيرون باشد از جسمى . منزّه است از شريك در ربوبيّت و در حكم . كسى كه اوست چنين و نه چنين است غيرِ او و براى هر چيزى كه غير او باشد ، ابتدايى است.
[١] الكافي ، ج ١ ، ص ٩١ ، ح ٢ .