صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٨٠
.اصل: قَالَ لَهُ السَّائِلُ: فَإِنَّا لَمْ نَجِدْ نَكْلَفْ غَيْرَ مَوْهُومٍ، وَلكِنَّا نَقُولُ: كُلُّ مَوْهُومٍ بِالْحَوَاسِّ مُدْرَكٍ بِهِ تَحُدُّهُ الْحَوَاسُّ وَتُمَثِّلُهُ ، فَهُوَ مَخْلُوقٌ [وَلَابُدَّ مِنْ إِثْبَاتِ صَانِعِ الْأَشْيَاءِ خَارِجٍ مِنَ الْجِهَتَيْنِ الْمَذْمُومَتَيْنِ: إِحْدَاهُمَا: النَّفْيُ] [١] ؛ إِذْ كَانَ النَّفْيُ هُوَ الْاءِبْطَالَ وَالْعَدَمَ ، وَالْجِهَةُ الثَّانِيَةُ: التَّشْبِيهُ؛ إِذْ كَانَ التَّشْبِيهُ هُوَ صِفَةَ الْمَخْلُوقِ الظَّاهِرِ التَّرْكِيبِ وَالتَّأْلِيفِ» .
شرح: فاء در فَإنَّا براى تعقيب است . «إِنَّا» به كسر همزه و تشديد نون است به تقديرِ «فَأَقُولُ : إِنَّا» . لَمْ نَجِدْ (به فتح نون و كسر جيم و ضمّ دال بى نقطه) مأخوذ است از «وجْدَان» به ضمّ و كسر واو و سكون جيم . الْمَوْهُوم : تصوّر كرده شده ؛ خواه به كُنه و خواه به وجه ؛ خواه به عنوان هَذيّت [٢] و خواه به عنوان كلّى . مِطْرزى در مُغرب گفته كه : «وَهَمْتُ الشَّيْءَ أَهِمُهُ وَهْماً ـ مِنْ بَابِ ضَرَبَ ـ أَيْ وَقَعَ فِي خُلْدِي» . [٣] مراد سائل اين است كه : چنانچه علم به اين كه در ذهن ما موهوم هست ، از قبيل وجدانيّات است كه قسمى از ضروريّات است ، علم به اين كه هر موهوم ، مخلوق است ، نيز از قبيل وجدانيّات است . و از اين ، نفى ربّ و نفى معبود و نفى اللّه لازم مى آيد . مُشارٌ إِلَيْهِ ذلِكَ ، «مَوْهُوم» است . كَمَا تَقُولُ عبارت از منحصر در مخلوق به علمِ وجدانى است. «الف لام» التَّوْحِيد ، براى عهدِ خارجى است و عبارت است از مضمون «هُوَ الرَبُّ ، وَ هُوَ الْمَعْبُودُ ، وَ هُوَ اللّهُ» تا آخر فقره سابقه . و مى تواند بود كه عبارت باشد از مجموع آنچه در جواب سائل گفته شده در اين حديث .
[١] آنچه در بين دو علامت كروشه واقع شده است ، در كافى مطبوع و همچنين در هر دو نسخه «ظ» و «ب» نيامده است ، لكن در بعضى نسخه هاى موجود از كافى در تحقيق جديد و همچنين در كتاب توحيد صدوق و احتجاج طبرسى ، اين عبارت آمده است و از حيث مفهوم نيز ، وجود اين فقرات ،لازم به نظر مى رسد .[٢] «هَذيّت» : هَذيان گفتن . ر . ك : القاموس المحيط ، ج ٤ ، ص ٤٠٣ (هذو) .[٣] المغرب، ص ٤٩٦ (وهم).