صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٧٥
و از اين بيان ، ظاهر مى شود كه ذكر كافِ تشبيه ، با ذكر «مِثْل» ، به واسطه بيان اين است كه نفىِ مانند ، نه به واسطه تصوّر خصوصيّت ذاتِ اللّه تعالى است ، بلكه به واسطه علم به اثر تدبير اوست ؛ چه هر ذاتى كه به اين صفت باشد مانند نمى دارد . و ظاهر مى شود كه اگر مى گفت : «لَيْسَ مِثْلَهُ شَيْءٌ» دلالت مى كرد بر اين كه اللّه تعالى شى ء نباشد ، چنانچه مذهب زنادقه است كه نفىِ مدبّر عالم كرده اند ، اگر چه نفى واجبِ بالذّات ـ كه فاعل موجب باشد ـ نكرده اند ، مگر آن كه «مِثْل» را تخصيص به غير كنيم ، چنانچه مى آيد در حديث دوم بابِ هفدهم كه : «لَا شَيْءَ مِثْلُهُ» [١] و مراد اين جا آن نيست . و نظير اين آن است كه مى گويند : مثل تو كسى بخيل نيست ؛ به اين معنى كه تو بخيل نيستى ؛ چه هر كه بر صفت تو باشد بخيل نمى باشد . و اوست و بس ، شنواى بينا ؛ چه شنوايى و بينايى ديگران نسبت به او هيچ است و لهذا جسم دور را نمى بينند يا كوچك مى بينند و آواز دور را نمى شنوند يا دير و ضعيف مى شنوند .
[حديث] پنجم
.اصل: [عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، ع «إِنَّ اللّه َ خِلْوٌ مِنْ خَلْقِهِ، وَخَلْقَهُ خِلْوٌ مِنْهُ، وَكُلُّ مَا وَقَعَ عَلَيْهِ اسْمُ «شَيْءٍ» مَا خَلَا اللّه َ تَعَالى، فَهُوَ مَخْلُوقٌ، وَاللّه ُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ» .
شرح: اين بيان شد.
[حديث] ششم
.اصل: [عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، ع «هُوَ شَيْءٌ بِخِلَافِ الْأَشْيَاءِ، ارْجِعْ بِقَوْلِي إِلى إِثْبَاتِ مَعْنىً، وَأَنَّهُ شَيْءٌ بِحَقِيقَةِ
[١] شورى (٤٢) : ١١ .[٢] الكافي ، ج ١ ، ص ١٢٠ ، ح ٢ .