صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٧٢
[حديث] دوم
.اصل: [مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللّه ِ، عَنْ «نَعَمْ، يُخْرِجُهُ مِنَ الْحَدَّيْنِ: حَدِّ التَّعْطِيلِ، وَحَدِّ التَّشْبِيهِ» .
شرح: يُخْرِجُهُ (به خاء با نقطه و راء بى نقطه و جيم) به صيغه مضارع غايب معلوم بابِ «إفْعال» است و جمله حاليّه است . و ضمير مستتر ، راجع به قائل است و ضمير بارز ، راجع به «شَيء» است . الْحَدّ (به فتح حاء بى نقطه و تشديد دال بى نقطه) : طرف اضافه . «حَدّ» هر دو جا بيانيّه است . التَّعْطِيل : خالى كردنْ كسى را از سلاح ، يا از زيور . و مراد اين جا خالى شمردنِ مفهوم است از فرد حقيقى كه موجود در خارج باشد ، مثل قول كسى كه مى گويد كه : استعمال عالم و قادر و مانند آنها در اللّه تعالى ، به معنىِ علمِ قائم به نفسِ خود و قدرت قائم به نفسِ خود و مانند آنهاست و مى گويد كه : اين ، مَجاز لغوى نيست ؛ زيرا كه عالِم ـ مثلاً ـ در لغت به معنى «مَا قَامَ بِهِ الْعِلْمُ است» ، اعمّ از قيام حقيقى و قيام مَجازى ؛ و قيام علم به نفسِ خود ، اگر چه قيام حقيقى نيست ، امّا قيام مجازى هست و مجازى بودن قيام علم به چيزى ، مستلزم اين نيست كه استعمال عالم در آن چيز ، مَجازِ لغوى شود . مخفى نماند كه اين تعطيل است ؛ زيرا كه عالِم ـ مثلاً ـ مشتقّ است و هر مشتقّ ، خارج است از فرد حقيقى خود . و علم ، جامدِ محض است و هر جامد محض ، ذاتىِ فرد حقيقى خود است ، پس آن شى ء ذهنى و «لَا شَيْء» در خارج و محض اسمِ بى مسمّى خواهد بود ، چنانچه در ممتنع و «لا شَيء» و لا مفهوم است از مفهوماتى كه فرد حقيقى ندارد . و بيان اين كه «اللّه » و ساير اسماى الهى ـ كه معلوم بندگان است ـ مشتقّات است ، مى آيد در «بابُ مَعَاني الْأَسْمَاءِ وَاشْتِقَاقِهَا» .