صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٧١
اين كه مناقشه در مثال ، دأبِ مُحَصّلين نيست ، يا غلط كرده اند و از اين جاست كه اهل فنِّ عربيّت گفته اند كه : ذات در مشتقّات و مانند آنها مطلق و مجهول است و در جامدِ محض ، مقيّد و معلوم است . الإشْبَاه (مصدر باب اِفْعَال) : مانند بودن چيزى چيزى را در اسم جامدِ محض . مراد به أَوْهَام ـ سه جا ـ اَذهان اهل جهالت است ، مثل اذهانِ اَشاعره كه دعوى مى كنند كه : اللّه تعالى را مى بينيم در روز قيامت . كَيْفَ استفهام انكارى است . «واو» در وَهُو حاليّه است . مَا يُعْقَلُ عبارت است از آنچه متصوّر مى شود در اذهانِ اهل عقل و بصيرت ، مثل ائمّه معصومين و تابعان ايشان . وَ هُوَ خِلَافُ مَا يُعْقَلُ استدلال است به آيت سوره انعام: «لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَـرُ» [١] بنابر آنچه مى آيد در حديث نهم و دهم و يازدهمِ باب نهم كه «بابٌ فِي إِبْطَالِ الرُّؤْيَة» است و مراد اين است كه : هر گاه اذهان عقلا و اُولُوا الْأَلْباب ادراكِ او نكنند ، پس البتّه خلافِ متصوّر در اوهام خواهد بود به طريق اولى ؛ و اوهام ، ادراك او نخواهد كرد . و گاهى «أَوْهَام» ، مستعمل مى شود در «اَذهان» مطلقاً ، چنانچه مى آيد در حديث نهم و دهم و يازدهمِ باب نهم كه «بابٌ فِي إِبْطَالِ الرُّؤْيَة» است . يعنى : پرسيدم امام محمّد تقى عليه السلام را از معنى: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» پس گفتم كه: آيا در مقام توحيد در دل مى گذرانم چيزى را؟ پس گفت كه: آرى ، چيزى را كه معقول نيست و محدود نيست ؛ پس هر چه وهم تو بر آن واقع شده از چيزى ، پس اللّه تعالى خلافِ آن است و نمى ماند اللّه تعالى را چيزى و درنمى يابد او را اذهانِ اهل جهالت ؛ و چگونه دريابد او را اذهان اهل جهالت و حال آن كه خلاف هر چيزى است كه معقول مى شود و خلاف هر چيزى است كه تصوّر كرده مى شود در اذهان اهل جهالت؟! جز اين ، اين است كه تصوّر كرده مى شود چيزى كه غير معقول و غير محدود است .
[١] اخلاص (١١٢) : ١ .[٢] الكافي ، ج ١ ، ص ٨٧ ، ح ١ .[٣] بقره (٢) : ١٠٦ .[٤] بقره (٢) : ٢٥٥ ؛ آل عمران (٣) : ٢ ؛ نساء (٤) : ٨٧ ؛ ومواضع ديگر از مصحف شريف .[٥] انعام (٦) : ١٠٣ .