صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٥٥٤
فتح خاء و كسر صاد و سكون ياء) معطوف است بر «عَبَدَة» و همچنين حزب قدريّه ومجوس ها . بدان كه اطلاق عَبدَه اَوثان بر مفوّضه ، به اعتبار اين است كه جمعى از ايشان كه در زمان رسول صلى الله عليه و آله بوده اند ، بت پرست بوده اند ، چنانچه بعض روايات دلالت بر اين مى كند كه قول اللّه تعالى در سوره قمر: «إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ» [١] نازل شده در ردّ بر مشركان قريش و مذكور مى شود الْحَال . و اطلاقِ خُصَمَاءِ الرَّحْمن بر مفوّضه به اعتبار اين است كه مى آيد در حديث دوّمِ باب آينده كه : مفوّضه مضادّ اللّه تعالى اند در پادشاهى او . و در بعض روايات واقع شده كه : «الْقَدَرِيَّةُ خُصَمَاءُ اللّهِ فِي الْقَدَرِ» [٢] و واقع شده كه : «أَخْرَجُوهُ مِنْ سُلْطَانِهِ» . [٣] و اطلاق حِزْبِ الشَّيْطَانِ بر مفوّضه ، به اعتبار اين است كه مى گويند كه : اللّه تعالى طاعت كافر را مشيّت كرده و شيطان ، كفر او را مشيّت كرده و شيطان ، غالب شده . و اطلاق قَدَرِيَّةِ هذِهِ الْأُمَّة بر مفوّضه ، به اعتبار اين است كه جميع قدر و تدبير فعل خود را به خود نسبت مى دهند ؛ چون منكر قدر و تدبير اللّه تعالى در آن شده اند . و اطلاق مجوس ها بر مفوّضه ، به اعتبار اين است كه در حديث رسول صلى الله عليه و آله واقع شده كه : «الْقَدَرِيَّةُ مَجُوسُ هذِهِ الْأُمَّةِ» . [٤] مخفى نماند كه چون علّامه حلّى ـ رَحِمَهُ اللّهُ تَعَالى ـ خيال كرده در شرح تجريد كه خُصَمَاء يا حِزْب يا قدريّه ، معطوف است بر إِخْوَان ، قرار داده كه قدريّه جبريّه اند و مصنّف ـ رَحِمَهُ اللّهُ تَعَالى ـ در عنوان اين باب ، جبر و قدر را در دو طرفِ مقابل ذكر كرده و اين حديث را در تحت عنوان اين باب ذكر كرده براى حلّ اين حديث و ابطالِ اين خيال كه بعيد است لفظاً و معنى ، امّا لفظاً چه در بيان اين در تتمّه حديث ، چنانچه ابطال مذهب جبريّه شده ، ابطال مذهب مفوّضه نيز شده و امّا معنى ، منافات دارد با احاديث
[١] قمر (٥٤): ٤٩ .[٢] جامع الأخبار ، ص ١٦١ ؛ متشابه القرآن ، ج ١ ، ص ٢٠٢ .[٣] التوحيد ، ص ٣٨٢ ، ح ٢٩ .[٤] تفسير القمّي ، ج ١ ، ص ٢٢٦ ؛ التوحيد ، ص ٣٨٢ ، ح ٢٩ ؛ ثواب الأعمال ، ص ٢١٣ .