صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٥٢٢
قَالَ : يَا مُوسى! بِكُمْ وَجَدْتُ خَطِيئَتِي قَبْلَ خَلْقِي فِي التَّوْرَاةِ . قَالَ بِثَلَاثِينَ سَنَةٍ؟ قال : قَالَ : فَهُوَ ذلِكَ؟ قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام : فَحَجَّ آدَمَ مُوسى عليهماالسلام . [١] خَطِيبَة (به ضمّ خاء با نقطه و فتح طاء بى نقطه و تشديد ياء دو نقطه در پايين مكسوره و باء يك نقطه و تاء وحدت) مصغّر است و عبارت از يك خطابِ سهلِ غير صريح است . خُلْف (به ضمّ خاء با نقطه و سكون لام و فاء ، اسم مصدرِ باب اِفْعال) به معنى مخالفت است . و ابن اثير از مخالفان در نهاية گفته كه : «الحجة الدليل والبرهان من حاججته حجاجا ومحاجة فانا محاج وحجيج فعيل بمعنى فاعل ومنه الحديث فحج آدم موسى أي غلبه بالحجة» [٢] . و ظاهر آنچه مى آيد در «كِتَابُ الْاءِيمَانِ وَالْكُفْر» در حديث يازدهمِ باب شصت و يكم كه «بَابُ ذَمِّ الدُّنْيَا وَالزُّهْد فِيهَا» است ، اين است كه: اصل شجره اُخرى ، در بيرون جنّت بوده و بعضِ شاخ هاى آن ، داخل جنّت شده بوده و ابليس به آن وسيله ، تلبيس كرده و آن را از جمله افراد مَأمورٌ بِه در آيت: «كُلَا مِنْهَا رَغَداً حَيْثُ شِئْتُمَا» [٣] وانموده ، پس مى تواند بود كه نهى دوم مفهوم باشد از «كُلَا مِنْهَا رَغَداً حَيْثُ شِئْتُمَا» ؛ زيرا كه در صورتِ آماده بودن رزق فراخِ مباح يقينى ، ارتكاب خوردن چيزى كه داخل آن نباشد ، قسمى از حرص است و خلاف اُولى است. و بر هر تقدير ، مراد به نهى در اين حديث و حديث آينده و در آيت: «أَ لَمْ أَنْهَكُمَا عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ» [٤] نهى دوم است كه نهى است از قبول دلالت ابليس در قول او ، كه مذكور است در سوره طه كه: «يَا آدَمُ هَلْ أَدُلَّكَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَا يَبْلى» [٥] و قول ابليس كه مذكور است در سوره اعراف كه: «مَا نَهيكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ
[١] تفسير القمّي ، ج ١ ، ص ٤٤ .[٢] بقره (٢): ٣٥.[٣] بقره (٢) : ٣٥ .[٤] اعراف (٧) : ٢٢ .[٥] طه (٢٠) : ١٢٠ .