صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٥١٩
قَالَ : الثُّبُوتُ عَلَيْهِ» و اين موافق تر است با آنچه مى آيد در حديث چهارمِ باب سى ام . و ما با اين ، شرح مى كنيم . إِذَا قَضى أَمْضَاهُ به اين معنى است كه : قضا تدبيرى است كه مقارنِ كَوْنِ مَقضى است . الْمَرَادّ (به فتح ميم و فتح راء بى نقطه و تشديد دال بى نقطه ، به صيغه مصدر ميمى باب «نَصَرَ») : برگردانيدن ؛ و مراد اين جا ، بَدا است كه در شرح عنوان باب بيست و چهارم بيان شد . و در حديث آخر آن باب ، بيان شد كه بَدا در مَقضىِ مُمضى نمى رود. يعنى: روايت است از على بن ابراهيم هاشمى ، گفت كه: شنيدم از امام موسى كاظم عليه السلام مى گفت كه: نمى شود چيزى مگر آنچه اللّه تعالى مشيّتِ آن كرده باشد و اراده آن كرده باشد و تقدير آن كرده باشد و قَضاى آن كرده باشد . گفتم: چيست معنى مشيّت كرد؟ گفت: مشيّت ، ابتداى فعل است . گفتم: پس چيست معنى اراده كرد؟ گفت: اراده ، باقى ماندن بر فعل است به احداث چيزى در مادّه حوادث ، پيش از وقتِ تقدير ، به قرينه ذكر آن على حده . گفتم: چيست معنى تقدير كرد؟ گفت: تقدير ، اندازه چيزى قرار دادن است از طول آن چيز و عرض آن چيز ، مثل قرار دادن نجّار عرض و طول كرسى را پيش از شروع در آن كار . گفتم: چيست معنى قضا كرد؟ گفت: چون قضا كرد ، امضا كرد آن را ، پس آنچه گفتيم كه : قضا با امضا باشد ، در آن بَدا نمى رود.
[حديث ] دوم
.اصل: [عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ مُحَمَّدِ «نَعَمْ». قُلْتُ: وَأَحَبَّ؟ قَالَ: «لَا». قُلْتُ: وَكَيْفَ شَاءَ وَأَرَادَ ، وَقَدَّرَ وَقَضى وَلَمْ يُحِبَّ؟! قَالَ : «هكَذَا خَرَجَ إِلَيْنَا».