صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٥٠٦
و مى تواند بود كه مراد به امضا، انزال ملائكه و روح در شب قدر و مانند آن براى استنباط احكام از قرآن باشد، چنانچه مى آيد در «كِتَابُ الْحُجَّة» در حديث هشتمِ باب چهل و يكم كه «بَابٌ فِي شَأْنِ «إِنَّـآ أَنزَلْنَـهُ فِى لَيْلَةِ الْقَدْرِ» وَتَفْسِيرِهَا» است كه: قَالَ: «بَلى، قَدْ عَلِمُوهُ وَلكِنَّهُمْ لَا يَسْتَطِيعُونَ إِمْضَاءَ شَيْءٍ مِنْهُ حَتّى يُؤْمَرُوا فِي لَيَالِي الْقَدْرِ كَيْفَ يَصْنَعُونَ إِلَى السَّنَةِ الْمُقْبِلَةِ» [١] . يعنى: گفت كه: دانست و مشيّت كرد و اراده كرد و تقدير كرد و قضا كرد و امضا كرد، پس امضا كرده نظام عالم را كه قضا كرده و قضا كرده آنچه را كه تقدير كرده و تقدير كرده آنچه را كه اراده كرده. بدان كه در اين جا اختصارى هست براى ظهور؛ چه اين، تتمّه آن است: و اراده كرده آنچه را كه مشيّت كرده و مشيّت كرده آنچه را كه دانسته.
.اصل:«فَبِعِلْمِهِ كَانَتِ الْمَشِيئَةُ، وَبِمَشِيئَتِهِ كَانَتِ الْاءِرَادَةُ، وَبِإِرَادَتِهِ كَانَ التَّقْدِيرُ، وَبِتَقْدِيرِهِ كَانَ الْقَضَاءُ ، وَبِقَضَائِهِ كَانَ الْاءِمْضَاءُ ».
شرح: پس به علم سابق بر مشيّت، واقع شده مشيّت. و به مشيّت سابق بر ارادت، واقع شده ارادت. و به ارادت سابق بر تقدير، واقع شده تقدير. و به تقدير سابق بر قضا، واقع شده قضا. و به قضاى سابق بر امضا، واقع شده امضاى نظامِ مُشاهَد تا حال.
.اصل:«وَالْعِلْمُ مُتَقَدِّمٌ عَلَى الْمَشِيئَةِ، وَالْمَشِيئَةُ ثَانِيَةٌ، وَالْاءِرَادَةُ ثَالِثَةٌ، وَالتَّقْدِيرُ وَاقِعٌ عَلَى الْقَضَاءِ بِالْاءِمْضَاءِ».
شرح: ثَانِيَةٌ به تاء تأنيث است؛ و مراد اين است كه: از جمله خصال متقدّمه بر نظام مشاهَد، خصلت دوم است. وَالتَّقْدِيرُ وَاقِعٌ عَلَى الْقَضَاءِ، به اين معنى است كه: اگر چه از خصال متقدّمه است، ليك متّصل است به قضا كه از خصال متقدّمه نيست، پس گويا كه بر آن فرود آمده. يعنى: و علم به اين نظام مشاهَد، سابقِ مشيّت است و مشيّت، دوم است و اراده،
[١] حديد (٥٧): ٢٢.[٢] الكافي، ج ١، ص ٢٥١، ح ٨ .