صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٥٠
را بداند از آن كه بساود او را . و اگر نفس ، بساود چيزى را يا به جزوى از خود يا به بيشتر اجزا يا به همه اجزا بود . اگر به جزوى از اجزاى خود بساود ، ديگر اجزا بيكار ماند از دانستن آن . و اگر به بيشترين اجزا بساود ، باقى اجزايش باطل و بيكار باشند از دانش نفس در دانستن چيزها [كه] در هيچ جزيى باطل و بيكار نيست . و اگر در دانستن چيزها كه خواهد دانست ، به همه اجزاى خود آن را بساود ، پس خالى نباشد يا هر جزوى از اجزاى نفس دانا شود يا دانا نشود ، مگر آن كه همه با هم جمع شوند . اگر چنان است كه هر جزوى از نفس همى داند چيزى را ، واجب گردد كه نفس ، يك چيز را باز داند و اين ، باطل است ؛ و اگر چنان است كه اجزاى نفس با هم جمع شده دريابند ، هم خالى نبود كه جزوى از نفس كه نخست كه به چيزى رسد ، بداند چيزى را يا نداند ، اگر چنانكه بداند آن جزء ، پس ديگر اجزايش باطل اند ؛ [و] اگر آن جزء نداند پس جزء ديگر هم نداند و همچنين جمله اجزاى ديگر از نفس همين حكم دارد ، پس نفس چيزى را نداند و اين باطل است . و اگر گويد : نفس به اجتماع اجزا ، چيزى را بداند ، چنان كه به همه اجزا ، چيزى را بساود و بشناسد ، گوييم : از اين ، واجب بود كه چون چيزى را بساود از آن كه به جُثّه كمتر بود ، به همگى علم به وى برسد و بداند ، از آن كه از او فزون آيد به جُثّه . و اگر چيزها را بساود كه از او مهتر بود ، همگىِ اين چيز را نداند ، از آن كه چيز ، از نفس فزون آيد ، و نه چنين است دانستن نفسْ بر كم و بيش كه نفس ، همه يكسان داند . پس نفس ، جسم نبود ؛ چون نه آيين اجسام دارد . [١] النَّظِرَة (به فتح نون و كسر ظاء بانقطه ، اسم مصدر باب اِفعال) : مهلت دادن . و آن ،
[١] صافّات (٣٧) : ٦ .[٢] فصّلت (٤١) : ١٢ .[٣] ملك (٦٧) : ٥ .[٤] يعنى هشت كلمه مصرع دوم شعر ذكر شده (هر ، هنر ، جز ، حمد ، داور ، هست ، جانا ، جاهلى) .[٥] مراد از آحاد ، در دانش رياضى : «يكان» ؛ و مراد از عشرات : «دهگان» ؛ و مراد از مئات : «صدگان» ؛ و مراد از آحاد الوف : «هزارگان» ؛ و به اين نحو مى باشد .[٦] در موضوع ماهيت نفس و تجرد آن ر.ك: طبيعيّات الشفاء (مبحث نفس) ، ابن سينا ، ج ١ ، ص ٢٠٥ ؛ كشف المراد ، ص ٢٧٧ ـ ٢٨١ ؛ شرح المواقف ، قاضى جرجانى ، ج ٨ ، ص ٢٩٧ ؛ الشواهد الربوبيّة ، ص ٢٢١ ـ ٢٢٤ ؛ الحكمة المتعالية ، ج ٩ ، ص ٣١٨ ـ ٣٢٧ ؛ تفسير الميزان ، ج ١ ، ص ٣٥٠ ـ ٣٥٨ ؛ جامع الشتّات ، خواجويى ، ص ٧٤ ـ ٧٨ ؛ جامع السعادات ، محقّق نراقى ، ج ١ ، ص ٣٣ ـ ٣٥ ؛ محاضرات في الإلهيّات ، آية اللّه سبحانى ، ص ٤٠٩ ـ ٤١٢ .