صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤٧٠
تفسير از روى ظن است و مناسبِ سابق و لاحق نيست؛ زيرا كه لَا إِلهَ إِلَا هُوَ استيناف بيانىِ سابق است و «كُلُّ شَىْ ءٍ هَالِكٌ إِلَا وَجْهَهُ» استيناف بيانىِ استينافِ سابق است و «لَهُ الْحُكْمُ» استيناف بيانىِ آن است، پس اين تفسيرِ مخالفان، باعث ركاكت نظم قرآن مى شود. و أيضاً تعبير از «ذَات» به «هُوَ» در سابق و به «وَجْهَهُ» در لاحق، خالى از ركاكتى نيست و أيضاً مناسب نيست با آيت سوره انعام و سوره كهف: «الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَوةِ وَ الْعَشِىِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ» [١] و أيضاً مناسب نيست با حصر در آيت سوره حجّ: «ذَ لِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ مَا يَدْعُونَ مِن دُونِهِ هُوَ الْبَـطِـلُ» [٢] . و تفسير امام عليه السلام مبنى بر اين است كه مراد به دعا، استفاده احكام شرع از اللّه است و مراد به «كُلُّ شَيْء»: «كُلُّ مَدْعُوٍّ مَعَ اللّهِ» است و مراد به «هَالِكٌ»: «بَاطِلٌ» و از درجه اعتبار ساقط است و مراد به «وَجْهَهُ»: «سَبِيلَهُ» است و آن، عبارت است از عالمانِ به جميع احكام الهى بى تصرّفى در آنها از روى ظن كه اللّه تعالى در هر زمانى تعيين كرده يكى از ايشان را براى تبليغ احكام او و مددكارىِ مردمان در رسيدن سوى احكام او و عمل به آنها، خواه نبى باشد و خواه وصىّ نبى. و اين، احتراز است از امثال اَحبار و رُهبان در اين امّت به بيان اين كه دعوت ايشان دعوت الهى ديگر است به اللّه تعالى، موافق آنچه گذشت در «كِتَابُ الْعَقْل» در حديث اوّل و سوّمِ «بَابُ التَّقْلِيد» كه باب نوزدهم است و مى آيد در حديث سوم و هفتم اين باب كه: «نَحْنُ وَجْهُ اللّهِ». مخفى نماند كه بنابراين مى تواند بود كه ضمير «لَهُ» و ضمير «إِلَيْهِ» راجع به اللّه تعالى باشد و مى تواند بود كه راجع به «وَجْهَهُ» باشد. و حاصل هر دو، يكى است. و بنابر دوم، مى تواند بود كه «إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» اِخبار از زمان قائم عليه السلام و انحصار حكومت در او باشد. و أيضاً بنابراين شايد كه ذكر «غَدَاة» و «عَشِيّ» در آيت انعام و كهف و ذكر «غُدُوّ» و «آصَال» در آيت سوره نور: «يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ الْأَصَالِ * رِجَالٌ» [٣] مبنى بر اين باشد كه اوايل روز و اواخر روز، وقت استفاده علوم از علماست؛ وَاللّهُ أَعْلَم.
[١] انعام (٦): ٥٢ ؛ كهف (١٨): ٢٨.[٢] حجّ (٢٢): ٦٢.[٣] نور (٢٤): ٣٦ و ٣٧.