صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤٥٧
الْحَائِل (به حاء بى نقطه): متغيّر از حالى به حالى ديگر، چنانچه نتوان شناخت كه اوست يا نه. يعنى: سپاس اللّه تعالى راست كه نمى ميرد و آخر نمى شود افعال عجيبه او؛ چه او در هر روزى در كارى است كه احداث تازه اى است كه نبوده. آن كس است كه نزاييد مثل خود را تا ديگرى در بى ننگىِ ربوبيّت شريك شود او را. و زاده نشد تا شود موروب ساقط. و واقع نشده بر او دل ها به اعتبار چيزهايى كه در دل مى آيد تا اعتقاد كنند دل ها او را سياهىِ راستِ ايستاده. و درنيافته او را چشم ها تا شود بعد از انتقال آن چشم ها از او و مرور ايّام، متغيّر از حالى به حالى. بيانِ اين شد در حديث پنجمِ باب شانزدهم.
.اصل:«الَّذِي لَيْسَتْ فِي أَوَّلِيَّتِهِ نِهَايَةٌ ، وَلَا لِاخِرِيَّتِهِ حَدٌّ وَلَا غَايَةٌ، الَّذِي لَمْ يَسْبِقْهُ وَقْتٌ، وَلَمْ يَتَقَدَّمْهُ زَمَانٌ، وَلَا يَتَعَاوَرُهُ زِيَادَةٌ وَلَا نُقْصَانٌ، وَلَا يُوصَفُ بِأَيْنٍ وَلَا ثُمٍّ [١] وَلَا مَكَانٍ».
شرح: نِهَايَة به كسر نون است. حَدّ (به فتح حاء بى نقطه و تشديد دال بى نقطه) اين جا به معنى مبدأ است. غَايَة اين جا به معنى «نَهايَة» است و اين، اشارت است به تفسير آيت سوره حديد: «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْأَخِرُ» [٢] و مراد اين است كه: اوّليّت او نسبت به غير او منحصر نيست در اين كه او ازلى است و غير او حادث است، تا اوّليّت او منتهايى داشته باشد، بلكه در وقتِ بودنِ غير او نيز او اوّل است، به اعتبار اين كه بقاى غير او، بى نگاه داشتنِ او ممكن نيست، چنانچه گفته در سوره فاطر: «إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّمَـوَ تِ وَ الْأَرْضَ أَن تَزُولَا» [٣] . و أيضاً آخريّت او منحصر نيست در اين كه او باقى مى ماند بعد از فناى دنيا پيش از
[١] كافى مطبوع: «ولا بِمَ».[٢] حديد (٥٧): ٣.[٣] فاطر (٣٥): ٤١.