صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤٥٦
مراد به ولادت در لَمْ يَلِدْ اين است كه اللّه تعالى به اختيار خود تكوين كند مثل خود را در خلقِ به قول «كُنْ» و محضِ نفوذ اراده. و اين براى دفع توهّم جمعى است كه قائل اند به تجرّد نفوس ناطقه و مانند آنها؛ زيرا كه بر آن تقدير، هر تأثير آنها به حركت خود، براى تحريك آلتى يا عضوى نخواهد بود. الْعِزّ (به كسر عين بى نقطه و تشديد زاء با نقطه، مصدر باب «ضَرَبَ»): ضدّ خوارى. الفْ لامْ اين جا، براى عهد خارجى است؛ و مراد، برى بودن از هر نقص وقبيح است. مُشَارِكاً، به فتح راء بى نقطه است. فَيَكُونَ فِي الْعِزِّ مُشَارِكاً اشارت است به براهين توحيد صانع عالم كه مدار آنها بر ضروريّت استحاله نقص بر خالقِ به قول «كُنْ» است و بيان شد در حديث پنجمِ باب اوّل. «لَمْ يُولَدْ» از باب «ضَرَبَ» است. در اكثر نسخ مَوْرُوثاً (به ثاء سه نقطه، به صيغه اسم مفعولِ باب «ضَرَبَ») است و در بعضى «مُورِثاً» (به ثاء سه نقطه) به صيغه اسم مفعولِ باب اِفعال يا باب تفعيل است. و ظاهر اين است كه: بر هر تقدير، به باء يك نقطه باشد و مأخوذ باشد از «ورْب» به فتح و كسر واو و سكون راء بى نقطه و باء يك نقطه، به معنى عضو. وإِرْب (به كسر همزه و سكون راء و باء يك نقطه) نيز به معنى عضو است. و اشتقاق «مَوْرُوب» از «وَرْب» مثل اشتقاق مَحموم از حُمى و مَحدور از حُدرى باشد. و اشتقاق «مُوَرب»از «ورب» يا از «إِرب» مثل اشتقاق «مَوَلع» از «وَلَع» باشد. و اين مبنى باشد بر اين كه ممكنِ بِالذّات، مجرّد نمى تواند بود. و بنابر ثاء سه نقطه، نسخه دوم بهتر مى نمايد؛ واللّه أعلم. الْهَالِك (به صيغه اسم فاعلِ باب «ضَرَبَ» و «مَنَعَ» و «عَلِمَ»): ساقط از درجه اعتبار، و ميّت. شخصى را گفتند كه: چه حال دارى؟ گفت كه: مخلوق چه حال داشته باشد؟ وقوعِ وهم بر چيزى عبارت از تصوّر آن است به اسم جامدِ محض. التَّقْدِير: اعتقاد باطل. الشَّبَح (به فتح شين با نقطه و فتح باء يك نقطه و حاء بى نقطه): سياهى آدمى و مانند آن كه از دور ديده شود. الْمَاثِل (به ثاء سه نقطه، به صيغه اسم فاعلِ باب «نَصَرَ» است): ايستاده.