صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤٥١
معلوم هر طفلى است كه به حدّ تميز رسيده باشد، چنانچه در آيت سوره اعراف است كه: «وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَآ» [١] و بيان شد در شرح حديث هفتمِ باب بيستم. الْكَمَال: ضد نقصان؛ و مراد اين جا، مقبول بودن عملى نزد اللّه تعالى است به سبب اين كه محض ظاهر و نمودنى بود نباشد، بلكه حقيقتى داشته باشد. التَّوْحِيد: اقرار به يگانگى اللّه تعالى در ربوبيّت و خواصّ آن، مثل وجوبِ بِالذّات. صفت سه معنى دارد: اوّل: معنى مصدرى از باب «ضَرَبَ» و آن بيان كردنِ چيزى است. دوم: عارضى كه كائنِ فِي نَفْسِهِ در خارج باشد. سوم: عارض مطلقاً. و مراد به الصِّفَات معنى دوم است؛ زيرا كه جمع و تثنيه در معنى اوّل نادر است و نفى معنى سوم از او معقول نيست. الشَّهَادَة: گواهى دادن از روى يقين؛ و مراد اين جا، گواهى دادنِ صريح است به زبان حال به روشى كه معلومِ هر عاقل شود و منكرش معذور نباشد؛ چون انكار او از روى مكابره است. مراد به غَيْر اين جا، ضد «عَيْن» است كه بيان شد در شرح حديث اوّلِ «بَابُ صِفَاتِ الذَّاتِ» كه باب دوازدهم است. و چون مى تواند بود كه صفت، عين موصوف باشد به آن معنى و موصوف عين صفت نباشد، ذكر عكس در غير كرده براى دفع توهّم قياس غير بر عين. و مى تواند بود كه مراد به «غَيْر» اين جا، معنى حقيقىِ لغوى باشد و ذكر وَشَهَادَةِ الْمَوْصُوفِ أَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَة مانند تكرار سابق باشد، براى مبالغه در دفع مذهب جمعى كه مى گويند كه: علم اللّه تعالى مثلاً، كائنِ في نَفْسِهِ در خارج است و عين اوست حَقِيقةً، و قيام علم به او، قيامِ مَجازى است. و بر اين قياس است ساير صفات او، چنانچه مذكور شد در شرح حديث دوّمِ باب دوّم. و دفع مذهب اشاعره كه مى گويند
[١] اعراف (٧): ١٧٢.[٢] الكافي، ج ١، ص ٩٢، ح ٤ (لازم به ذكر است كه اين حديث، طبق شماره گذارى احاديث در كافى مطبوع، حديث چهارم است، ولى طبق شماره گذارى مصنّف كه گذشت، حديث پنجم مى باشد).