صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤٤٥
خَلْقِهِ در اوّل، به معنى مخلوقين او به قولِ «كُنْ» است و در دوم، به معنى آفريدن او به قولِ «كُنْ» است. وَالْحِجَابُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ خَلْقُهُ إِيَّاهُمْ اشارت است به ابطالِ طريقت دو جماعت: اوّل: فلاسفه و تابعان ايشان در اثبات واجبِ بِالذّات و اثبات توحيدش و مانند آنها به استدلالاتى كه تمام نمى توانند كرد و اثرى از آنها در كتاب اللّه و سنّت رسولش و اوصياى او عليهم السلام نيست اصلاً. و تغافل مى كنند از استدلال صحيحِ واضح نزد هر كس كه به سنّ تميز رسيده باشد و آن اين است كه: فاعل به قول «كُنْ» برى است از هر نقص و قبيح. و امكانِ بِالذّات نقص است. و تعدّد مستلزم ضعف و عجز است، چنانچه بيان شد در حديث پنجمِ باب اوّل و توضيح اين كرده امير المؤمنين عليه السلام به قول او كه: لاِمْتِنَاعِهِ مِمَّا يُمْكِنُ فِي ذَوَاتِهِمْ وَلإِمْكَانٍ مِمَّا يَمْتَنِعُ مِنْهُ. دوم: اهل اتّحاد، مثل غلات كه قائل اند به اين كه امير المؤمنين اللّه است. و مثل نصارى كه گفته اند كه: «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ» [١] . و مثل بعض صوفيّه كه قائل اند به اتّحاد هر كائن با اللّه تعالى. و توضيح آن كرده امير المؤمنين عليه السلام به قول او كه: وَلاِفْتِرَاقِ الصَّانِعِ تا آخر. الْاءِمْكَان: جايز بودن، و سر باز نزدن از چيزى. و اوّل مراد است در يُمْكِنُ و دوم مراد است در لِاءِمْكَانٍ، به تنوين كه براى افاده تبعيض است و اشارت است به اين كه جهل به احكام شرع و كفر و فسق در حجج معصومين، امكان ذاتى دارد، اما امكان وقوعى ندارد. يعنى: و مَا بِهِ الاِفْتِرَاقِ ميانِ اللّه تعالى و ميان مخلوقين، او خلق اوست ايشان را براى سر باز زدن او از آنچه ممكن است در ذوات ايشان كه نقص و قبيح است و براى سر باز نزدنى در مخلوقين از آنچه سر باز مى زند او از آن و براى جدايى سازنده عالم است از ساخته شده و جدايى قرار دهنده مقدارِ هر جسمى است از مقدار داده شده و جدايى صاحب كلِّ اختيارِ هر كس و هر چيز است از آن هر كس و هر چيز.
[١] مائده (٥): ١٧ و ٧٢.