صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤٤٢
ضمير هُمْ راجع است به خَلق، به اعتبار اين كه مشتمل است بر ذَوِى الْعُقُول. و نكته در عدول از ضمير مفرد، سوى ضميرى كه مخصوصِ ذَوِى الْعُقُول است، ابطالِ قول فلاسفه است كه قائل اند به تجرّد بعضِ ممكنات، مثل نفوس ناطقه؛ زيرا كه بر اين تقدير، اَشباه آنها معلوم ما نمى شود، پس اين كلام از قبيل اقتصار بر ذكر فردِ خفى است به عنوان مثال، بنابر اعتماد بر ظهور اين كه فعلى كه صادر شود از مجرّد نسبت به بدنش، از قبيل افعال علاجيّه نيست، بلكه به قولِ «كُنْ» است؛ زيرا كه جنبيدنِ مجرّد، معقول نيست. و دلالت به اِشباه بر عدم شِبه، مبنى بر اين است كه اسم جامدِ محض، البتّه ذاتىِ افراد خود است، چنانچه اسم مشتقّ و مانند آن، البتّه خارج است. و آنچه اهلِ فنِّ منطق در مثالِ بعضِ ذاتيّات ذكر كرده اند از مشتقّات، از قبيل مسامحه در مثال است، بنابر اعتماد بر ظهور اين كه مناقشه در مثال، دأبِ مُحَصّلين نمى باشد، يا غلط كرده اند، پس هر يك از آن افرادِ اسم جامدِ محض، مُمْكِنُ الْوُجُود و مخلوق خواهد بود؛ زيرا كه امتياز حِصَصِ اسم جامدِ محض در آن افراد از يكديگر و اختصاص هر يكى به كيفيّتى و خاصّيّتى و مكانى، به تدبير خالقى خواهد بود. الْمُسْتَشْهِدِ (به شين با نقطه و دال بى نقطه، به صيغه اسم فاعل بابِ استفعال): كسى كه طلب گواهى دادن كند. و مَفعولٌ بِه اين جا محذوف است به تقديرِ «الْمُسْتَشْهِدِ الْمُكَلِّفِينَ». باء در بِالْايَات براى آلت است. الْايَات: علامات قدرت؛ و مراد اين جا، ائمّه عالمان به جميع قرآن است، موافق آنچه مى آيد در «كِتَابُ الْحُجَّة» در احاديث باب هجدهم كه «بَابُ أَنَّ الْايَاتِ الَّتِي ذَكَرَهَا اللّهُ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ فِي كِتَابِهِ هُمُ الأَْئِمَّةُ عليهم السلام » است. عَلى صله «الْمُسْتَشْهِد» است. اضافه در قُدْرَتِهِ براى عهد خارجى است به معنى كمال قدرت او كه مذكور است در سوره حديد كه: «مَآ أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ فِى الْأَرْضِ وَ لَا فِى أَنفُسِكُمْ إِلَا فِى كِتَـبٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَآ إِنَّ ذَ لِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ» [١] و در سوره نحل كه:
[١] ذاريات (٥١): ٤٧ و ٤٨.[٢] الكافي، ج ١، ص ١٢٠، ح ٢.[٣] حديد (٥٧): ٢٢.[٤] نحل (١٦): ٨٩ .[٥] يس (٣٦): ١٢.[٦] حجر (١٥): ٧٥ ـ ٧٩.[٧] الكافي، ج ١، ص ٤٥، ح ٧.