صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤٣٥
التَّجْهِير: چيزى را جوهر چيزى كردن. الْجَوَاهِر (جمع جوهر، معرّب گوهر): اصل ها، مثل خاك كه اصل آدمى است. الْمُضَادَّة: جسمى را مخالف جسمى ديگر كردن در كيفيّت، مثل سنگ و خاك. مراد به أَشْيَاء اجسام است. الْمُقَارَنَة: جسمى را موافق جسمى ديگر كردن در كيفيّت، مثل اين آب و آن آب. يعنى: به خلق او آلات شعور را ـ مثل حواسّ خَمس ـ شناخته شد كه آلت شعور نيست او را. و به اصل ساختن او چيزها را براى چيزهاى ديگر، شناخته شد كه اصل نيست او را. و به مخالفت انداختنِ او ميان اجسام، شناخته شد كه مخالف در كيفيّت نيست او را. و به موافقت انداختنِ او ميان اجسام، شناخته شد كه موافق در كيفيّت نيست او را.
.اصل:«ضَادَّ النُّورَ بِالظُّلْمَةِ، وَالْيُبْسَ بِالْبَلَلِ، وَالْخَشِنَ بِاللَّيِّنِ، وَالصَّرْدَ بِالْحَرُورِ، مُؤَلِّفٌ بَيْنَ مُتَعَادِيَاتِهَا، وَمُفَرِّقٌ بَيْنَ مُتَدَانِيَاتِهَا، دَالَّةً بِتَفْرِيقِهَا عَلى مُفَرِّقِهَا، وَبِتَأْلِيفِهَا عَلى مُؤلِّفِهَا».
شرح: ضَادَّ (به تشديد دال بى نقطه) به صيغه ماضى معلومِ باب مُفَاعله است. و جمله استيناف بيانىِ سابق است. الْيُبْس (به فتح ياء دو نقطه در پايين و فتح باء يك نقطه و سين بى نقطه، مصدر باب «عَلِمَ»): خشكى؛ و اين جا مستعمل شده در معنى اسم فاعل براى مبالغه، مثل آيت سوره طه: «طَرِيقًا فِى الْبَحْرِ يَبَسًا» [١] . الْبَلَل (به فتح باء يك نقطه و فتح لام، مصدر باب «عَلِمَ»): تَرى؛ و اين جا مستعمل شده در معنى اسم فاعل براى مبالغه. الْخَشِن (به فتح خاء با نقطه و كسر شين با نقطه): ناهموار. اللَّيِّن (به فتح لام و تشديد ياء دو نقطه در پايين، و اسكان آن نيز جايز است): هموار.
[١] طه (٢٠): ٧٧.