صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤٣٤
و از تصرّفات مترجمانِ كتب فلاسفه است و حمل عدم و وجود بر آنها در اين مقام، باعث سرگردانى جمعى شده و توجيهات ركيكه كرده اند. پس مى گوييم كه: از جمله مصداق عدم در اين مقام، فقر و عجز مخلوقان است. و از جمله مصداق وجود، غنا و كمال قدرت اللّه تعالى است كه مذكور است در آيت سوره فاطر: «يَـأَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَآءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِىُّ الْحَمِيدُ» [١] و در سوره محمّد: «وَ اللَّهُ الْغَنِىُّ وَ أَنتُمُ الْفُقَرَآءُ» . [٢] الْأَزَل (به فتح همزه و فتح زاء با نقطه): هميشگى در جانبِ ماضى. يعنى: فرو نمى گيرد اللّه تعالى را مكان ها و در شكم نمى گيرد او را وقت ها و مانع نمى شود او را از اتّصاف به كمالى ديگرْ انواعِ ثناگويى ها و فرا نمى گيرد او را ماندگى ها. پيشى گرفته اوقات مخلوقان را بودنِ او و پيشى گرفته فقر و عجز مخلوقان را غنا و كمال قدرت او و پيشى گرفته ابتداى مخلوقان را هميشگى او در جانب ماضى.
.اصل:«بِتَشْعِيرِهِ الْمَشَاعِرَ عُرِفَ أَنْ لَا مَشْعَرَ لَهُ، وَبِتَجْهِيرِهِ الْجَوَاهِرَ عُرِفَ أَنْ لَا جَوْهَرَ لَهُ، وَبِمُضَادَّتِهِ بَيْنَ الْأَشْيَاءِ عُرِفَ أَنْ لَا ضِدَّ لَهُ، وَبِمُقَارَنَتِهِ بَيْنَ الْأَشْيَاءِ عُرِفَ أَنْ لَا قَرِينَ لَهُ».
شرح: التَّشْعِير: چيزى را آلت شعور كردن. اضافه در تَشْعِيرِهِ و نظاير آن [٣] ، براى عهد خارجى است؛ و مراد، افعالى است از او كه از روى تدبير و به قولِ «كُنْ» است، پس فاعل آنها برى خواهد بود از هر نقص و قبيح. و شك نيست كه آلت شعور داشتن و نظاير آن كه اين جا مذكور است، نقص است. الْمَشَاعِر (جمع مِشْعَر به كسر ميم و سكون شين و فتح عين): آلت هاى شعور؛ يا به فتح ميم و سكون شين و فتح عين: محلَ هاى شعور، مثل چشم و گوش. عُرِفَ: به صيغه ماضى مجهولِ باب «ضَرَبَ» است.
[١] فاطر (٣٥): ١٥.[٢] محمّد (٤٧): ٣٨.[٣] مراد از نظاير آن: «تجهيره»، «مضادّته» و «مقارنته» مى باشد.