صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤٣٠
شرح: ذِعْلَب (به كسر ذال با نقطه و سكون عين بى نقطه و كسر و فتح لام و باء يك نقطه) شتر ماده تند رفتار است و لقبِ آن مرد است. الْاءِبْصَار (به كسر همزه): ديدن به مردمك. يعنى: ميان اين كه امير المؤمنين عليه السلام خطبه مى گفت بر منبر كوفه، ناگاه برخاست سوى امير المؤمنين عليه السلام مردى كه گفته مى شد او را «ذِعْلَب»؛ صاحب زبان بود، رسا بود در خطبه ها، جرأتِ دل داشت، پس گفت: اى امير المؤمنين! آيا ديدى صاحب كلِّ اختيارت را؟ گفت: اى مرگِ ناگهانِ تو اى ذعلب! هرگز عبادت نمى كردم صاحب كلِّ اختيارى را كه نديده باشم او را. پس گفت كه: اى امير المؤمنين! چگونه بود وقتى كه ديدى او را؟ گفت كه: اى مرگِ ناگهانِ تو اى ذعلب! نديده او را چشم ها به معاينه ديدنِ مردمك، و ليك ديده او را دل ها به ديدن هايى كه اصل و بازگشتِ تصديق به اوست. مراد، يقين به شواهد ربوبيّت است.
.اصل:«وَيْلَكَ يَا ذِعْلِبُ، إِنَّ رَبِّي لَطِيفُ اللَّطَافَةِ لَا يُوصَفُ بِاللُّطْفِ، عَظِيمُ الْعَظَمَةِ لَا يُوصَفُ بِالْعِظَمِ، كَبِيرُ الْكِبْرِيَاءِ لَا يُوصَفُ بِالْكِبَرِ، جَلِيلُ الْجَلَالَةِ لَا يُوصَفُ بِالْغِلَظِ، قَبْلَ كُلِّ شَيْءٍ، لَا يُقَالُ: شَيْءٌ قَبْلَهُ، وَبَعْدَ كُلِّ شَيْءٍ، لَا يُقَالُ: لَهُ بَعْدٌ، شَاءَ الْأَشْيَاءَ لَا بِهِمَّةٍ، دَرَّاكٌ لَا بِخَدِيعَةٍ، فِي الْأَشْيَاءِ كُلِّهَا، غَيْرُ مُتَمَازِجٍ بِهَا، وَلَا بَائِنٍ مِنْهَا، ظَاهِرٌ لَا بِتَأْوِيلِ الْمُبَاشَرَةِ، مُتَجَلٍّ لَا بِاسْتِهْلَالِ رُؤْيَةٍ، نَاءٍ لَا بِمَسَافَةٍ، قَرِيبٌ لَا بِمُدَانَاةٍ، لَطِيفٌ لَا بِتَجَسُّمٍ، مَوْجُودٌ لَا بَعْدَ عَدَمٍ، فَاعِلٌ لَا بِاضْطِرَارٍ، مُقَدِّرٌ لَا بِحَرَكَةٍ، مُرِيدٌ لَا بِهَمَامَةٍ، سَمِيعٌ لَا بِآلَةٍ، بَصِيرٌ لَا بِأَدَاةٍ».
شرح: اللَّطَافَة (به فتح لام) و اللُّطْف (به ضمّ لام و سكون طاء) مصدر باب «حَسُنَ»: نازكى. لَطِيفُ اللَّطَافَة و نظاير آن [١] براى مبالغه است، چنانچه مى گويند كه: «جدّجدّه». يُوصَفُ چهار جا، به صيغه مضارع غايب مجهولِ باب «ضَرَبَ» است.
[١] مراد از نظاير آن: «عظيم العظمة»، «كبير الكبرياء» و «جليل الجلالة» مى باشد.[٢] الكافي، ج ٧، ص ٤٦٠، ح ١.[٣] الكافي، ج ١، ص ٩١، ح ٢.