صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤١٧
گيرند، مى تواند بود كه قصد استثناى متّصل كرده باشند. الاِحْتِذَاء: اقتدا به چيزى كردن؛ به معنى تابع و محكومِ مقتضاى آن بودن. برهان بطلانِ قول مَشّايين كه: هر حادثى مسبوق است به مادّه و مدّت مخصوصى كه مناسب آن حادث است به اعتبار حركت آن مادّه در استعداد؛ مفصّل شد در شرح حديث اوّلِ باب اوّل در شرح «إِنْ كَانَ الدَّهْرُ يَذْهَبُ بِهِمْ» [١] تا آخر. يعنى: آيا نظر نمى كنيد سوى قول امير المؤمنين عليه السلام : «لَا مِنْ شَيْءٍ كَانَ، وَلَا مِنْ شَيْءٍ خَلَقَ مَا كَانَ»؛ چه نفى كرد به قول خود «لَا مِنْ شَيْءٍ كَانَ» بازگشت و مستلزم حدوث را و عجب واقع ساخت بر آنچه احداث كرده فاعلِ عالم، صفتِ آفريدن و اختراع را بى مادّه قديم و بى مُعدّات، براى ابطالِ سخن دو طايفه: اوّل: اشراقيّينِ فلاسفه كه گفته اند كه: اجسام و اَعراض آنها همه حادث اند، بعضى از بعضى؛ به معنى اين كه اشخاصِ ممكنات، حادث اند و انواع، قديم اند. دوم: مَشّايينِ فلاسفه كه به تعدّد شخص قديم قائل اند؛ دعوى كرده اند كه فاعلِ عالم احداث نمى كند چيزى را مگر از مادّه قديمِ شخصى و تدبير نمى كند چيزى را مگر به ايجاب و تابعيّت مانندِ آن كه پيش از آن بوده.
اصل: فَدَفَعَ عليه السلام بِقَوْلِهِ: «لَا مِنْ شَيْءٍ خَلَق َ مَا كَانَ» جَمِيعَ حُجَجِ الثَّنَوِيَّةِ وَشُبَهِهِمْ؛ لِأَنَّ أَكْثَرَ مَا يَعْتَمِدُ الثَّنَوِيَّةُ فِي حُدُوثِ الْعَالَمِ أَنْ يَقُولُوا: لَا يَخْلُو مِنْ أَنْ يَكُونَ الْخَالِقُ خَلَقَ الْأَشْيَاءَ مِنْ شَيْءٍ، أَوْ مِنْ لَا شَيْءٍ، فَقَوْلُهُمْ: «مِنْ شَيْءٍ» خَطَأٌ، وَقَوْلُهُمْ: «مِنْ لَا شَيْءٍ» مُنَاقَضَةٌ وَإِحَالَةٌ؛ لِأَنَّ «مِنْ» تُوجِبُ شَيْئاً، وَ«لَا شَيْءٍ» يَنْفِيهِ [٢] .
شرح: وَشُبَهِهِمْ، يا به ضمّ شين با نقطه و فتح باء يك نقطه است و عطف، تفسير «حُجَج» است، يا به كسر شين و سكون باء است و عطف است بر «الثَّنَوِيّه» و مراد به
[١] الكافي، ج ١، ص ٧٢، ح ١.[٢] كافى مطبوع: «تنفيه».