صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤١٥
شرح: و اين خطبه از جمله مشهورهاى خطبه هاى امير المؤمنين عليه السلام است حتّى آن كه هر آينه به تحقيق دست زده كرده اند آن را مخالفان. و اين خطبه بس است براى كسى كه طلب علم به مسائلِ توحيد كند، اگر فكر كند در آن و فهمد آن چه را كه در آن است. بيانِ اين آن كه: اگر اتّفاق مى كرد زبانهاى جنّ و انس بر حالى كه نباشد در ميان آنها زبانِ پيغمبرى بر اين كه بيان كنند به مدد هم مسائل توحيد را به مثلِ آنچه آورده آن را امير المؤمنين ـ فداى او باد پدرم و مادرم ـ قدرت نمى داشتند بر آن. و اگر نمى بود بيانِ او عليه السلام مسائل توحيد را، نمى دانستند مردمان كه چگونه سلوك كنند راه مسائل توحيد را. اشارت است به قول رسول اللّه صلى الله عليه و آله : «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَعَلِيٌّ الْبَابُ» [١] .
اصل: أَ لَا تَرَوْنَ إِلى قَوْلِهِ عليه السلام : «لَا مِنْ شَيْءٍ كَانَ، وَلَا مِنْ شَيْءٍ خَلَقَ مَا كَانَ» فَنَفى بِقَوْلِهِ: «لَا مِنْ شَيْءٍ كَانَ» مَعْنَى الْحُدُوثِ، وَكَيْفَ أَوْقَعَ عَلى مَا أَحْدَثَهُ صِفَةَ الْخَلْقِ وَالِاخْتِرَاعِ بِلَا أَصْلٍ وَلَا مِثَالٍ؛ نَفْياً لِقَوْلِ مَنْ قَالَ: إِنَّ الْأَشْيَاءَ كُلَّهَا مُحْدَثَةٌ، بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ؛ وَإِبْطَالاً لِقَوْلِ الثَّنَوِيَّةِ الَّذِينَ زَعَمُوا أَنَّهُ لَا يُحْدِثُ شَيْئاً إِلَا مِنْ أَصْلٍ، وَلَا يُدَبِّرُ إِلَا بِاحْتِذَاءِ مِثَالٍ.
شرح: بدان كه جمعى كه قائل اند به قِدَمِ عالم و امتناع تخلّف معلول از علّت تامّه، قائل اند به اين كه هر حادث، مسبوق به مادّه است، خواه مادّه حادث و خواه قديم؛ پس ايشان دو طايفه شده اند: اوّل: اشراقيّين؛ كه نفى تركّب جسم از هيولى و صورت كرده اند و نفىِ صور نوعيّه جوهريّه كرده اند، پس جميع اجسام را موافق هم در حقيقت و مخالف هم در تشخّص و عوارض مى دانند، بنابر نفىِ «جُزْءِ لَا يَتَجَزَّأ» و هر جسم را مُمْكِنُ الْفَناء بِالْكُلّيّه مى دانند، بنابر علم به فناى بعضِ اجسام مثل آبى كه به انفصال فانى مى شود. و هر چه فانى تواند شد حادث است؛ چه هر چه ثابت شود قِدَمِ آن، ممتنع است فناى آن، پس قدم عالم به اعتقاد ايشان به معنى قدمِ مفهوم كلّىِ مشترك ميانِ اجسام است، نه به معنى قدم شخصى از اشخاص اجسام يا اجزاى اجسام.
[١] امالى صدوق، ص ٣٤٣، مجلس ٥٥ ، ح ١؛ امالى طوسى، ص ٥٥٨ ، ح ٨ ؛ تأويل الآيات، ص ٢٢٥.