صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤٠٦
.اصل:«سُبْحَانَ الَّذِي لَيْسَ لَهُ أَوَّلٌ مُبْتَدَأٌ، وَلَا غَايَةٌ مُنْتَهىً، وَلَا آخِرٌ بِفَناءٍ» [١] .
شرح: أَوَّل با تنوين است. مُبْتَدَأٌ (به باء يك نقطه و دال بى نقطه و همزه) به صيغه اسم زمانِ باب افتعال، مرفوع و بدل، يا صفتِ «أَوَّل» است؛ به معنى آنِ حدوث خودش. و ذكر اين، براى احتراز است از اوّل به معنى آنِ احداث اوّلِ حوادث عالم؛ زيرا كه آن را اللّه تعالى دارد. غَايَةٌ، به غين با نقطه و الف و ياء دو نقطه در پايين است. مُنْتَهىً (به نون و هاء و الف منقلبه از ياء كه به التقاى ساكنين مى افتد، به صيغه اسم زمانِ باب افتعال) بدل، يا صفت «غَايَةٌ» است، به معنى آنِ انتفاى خودش. و ذكر اين براى احتراز است از «غَايَةٌ» به معنى مدّت؛ زيرا كه اللّه تعالى آن را دارد. و شيخ رضى در شرح كافية در شرح «فَمِنْ لاِبْتِدَاءِ الْغَايَةِ» گفته كه: «لَفْظُ الْغَايَةِ يُسْتَعْمَلُ بِمَعْنَى النِّهَايَةِ وَبِمَعْنَى الْمَدى» [٢] . و «مَدى» به فتح ميم و تخفيف دال بى نقطه و الف مقصوره، به معنى مدّت است. آخِرٌ (به همزه و الف و كسر خاء با نقطه و راء بى نقطه) با تنوين است. بِفَنَاءٍ، به حرف جرّ و فتح فاء و نون و الف ممدوده است. و ظرف، صفت «آخِر» است. و ذكر اين، براى احتراز است از «آخر» به معنى آنِ افناء دنيا؛ زيرا كه آن را اللّه تعالى دارد، چنانچه گذشت در شرح فقره سابقه. بدان كه معنى «لَا غَايَةٌ مُنْتَهىً» و معنى «وَلَا آخِر بِفَنَاءٍ» راجع به يك چيز مى شود، پس نكته در ذكر «وَلَا غَايَةٌ مُنْتَهىً» بعد از نفى اوّل و پيش از نفى آخر اين است كه: مقصود اصلى در آن، اثبات غايت به معنى مدّت است كه مانند وسط است؛ براى ابطالِ خيال جمعى كه مى گويند كه: پيش از حدوث عالم، مدّتى و استمرارى نبوده و تقدّمِ اللّه تعالى بر عالمِ محض، تقدّم ذاتى است، چنانچه صاحب تجريد در مبحث حدوث عالم گفته كه: «وَاخْتَصَّ الْحُدُوثُ بِوَقْتِهِ؛ إِذْ لَا وَقْتَ قَبْلَهُ». [٣] و دوانى نيز در شرح عقائد عضديّه همين خيال كرده [است].
[١] كافى مطبوع: «يفنى».[٢] شرح الرضي على الكافية، ج ٤، ص ٢٦٣.[٣] شرح التجريد، ص ٢٦٤.