صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٩٤
گفتم كه: مى گويند كه عرش، تختى بود بر آب و صاحبِ كلِّ اختيار بر بالاى آن تخت بود. پس امام عليه السلام گفت: دروغ گفته اند؛ هر كه گويد اين را، پس به تحقيق گردانيده اللّه تعالى را برداشته شده و متّصف ساخته او را به صفتِ مخصوص مخلوق و لازم مى آيد او را اين كه چيزى كه برمى دارد او را قوى تر از او باشد. گفتم: بيان كن براى من تفسير اين آيت را قربانت شوم. پس گفت: به درستى كه اللّه تعالى گردانيد دين خود و علم خود را حاملِ بعضِ آب پيش از بودنِ آسمانى يا زمينى يا جنّى يا انسى يا آفتابى يا ماهى، پس وقتى كه اراده كرد خلق اين مخلوقين را، پراكنده كرد آن بعضِ آب را كه مادّه انبيا و اوصيا است در پيش خود. پس گفت ايشان را بعد از نظر ايشان در مخلوقيّت خود و آسمان ها و زمين و عجايب شواهد ربوبيّت كه: كيست صاحبِ كلّ اختيار شما؟ پس اوّل كسى كه اقرار كرد، رسول اللّه صلى الله عليه و آله و امير المؤمنين و يازده امام بود ـ صَلَوَاتُ اللّهِ عَلَيْهِمْ ـ پس گفتند كه: تو صاحبِ كلّ اختيار مايى. پس بار كرد انبيا و اوصيا را علم به احكام و دين اسلام، بعد از آن گفت ملائكه را كه: اين جماعت، حاملان اند دين من و علم مرا و امينان من اند در مخلوقينِ من و ايشان اند مسئولان از هر مشكل كه مكلّفان را پيش آيد. بعد از آن گفت فرزندان آدم را كه غيرِ انبيا و اوصيايند كه: اقرار كنيد براى اللّه تعالى به اين كه صاحبِ كلّ اختيار است؛ به معنى اين كه كسى شريك در حكم با او نيست و براى اين جماعت ـ كه انبيا و اوصيايند ـ به پيروى و فرمان بردارى، اقرار به ربوبيّت واقعى باشد و محض ظاهر نباشد؛ و اِلّا پيروى ظن و شركت در حكم با اللّه تعالى خواهيد كرد و آن، انكار ربوبيّت است. پس گفتند كه: آرى اى صاحبِ كلّ اختيار ما، اقرار كرديم. پس گفت اللّه تعالى ملائكه را كه: گواه باشيد بر اقرار بنى آدم به ربوبيّت و ولايت. پس گفتند ملائكه كه: گواه شديم به نهجى كه نتوانند كه گويند به اعتبار مشركانِ ابتدايىِ بنى آدم، فرداى قيامت كه: به درستى كه ما بوديم از حقيقت ربوبيّت كه مشتمل