صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٨٣
و عَرْش (به عين بى نقطه و راء بى نقطه و شين با نقطه) به صيغه ماضى غايبِ معلومِ باب «نَصَرَ» و «ضَرَبَ» يا باب تفعيل، از قبيل عطف جمله فعليّه بر جمله اسميّه است. و ضمير مستتر، راجع به اللّه تعالى است. و ذكر اين، در اين مقام، براى بيانِ وجه تسميه «كِتَابُ اللّه » به عرش است. الْعَرْش و التَّعْرِيش: برداشتنِ شاخ هاى تاك بر بالاى جوب ها. و مراد اين جا، كمال ايضاح و تبيانِ مدلولات كتاب اللّه است، چنانچه نمايان باشد نزد جميع مكلّفين، موافق امثال آيت سوره نحل: «وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَـبَ تِبْيَـنًا لِّكُلِّ شَىْ ءٍ» ؛ [١] زيرا كه «تِبْيان» مبالغه بيان است و سرّ آن اين است كه: آيات بينّاتِ محكماتِ ناهيه از پيروىِ ظن و از اختلاف از روى ظنّ، آمره به سؤالِ «أَهْلُ الذِّكْر» از هر مشكل، دلالت صريحه دارد بر وجوب امامى عالم به جميع احكام و متشابهات در هر زمانى تا انقراض دنيا؛ و چون او را تمكين كنند و سؤال كنند او را، كُلُّ شَيْءٍ تِبْيان مى يابد، چنانچه بيان شد در «كِتَابُ الْعَقْل» در حديث هشتمِ باب بيست و يكم كه «بَابُ الرَّدِّ إِلَى الْكِتَابِ وَالسُّنَّة» تا آخر است. ضمير فِيهِ راجع به «اسْم» است. كُلّ مَفعولٌ به و مضاف است. ثُمَّ براى تعجّب است؛ زيرا كه دانستن و محافظتِ يكى از مردمان، «كُلّ شَيء» را به استنباط از قرآن، پى پيروىِ ظن، به غايت عجيب است. أَضَافَ (به صيغه ماضى غايب معلومِ باب اِفْعال) معطوف است بر عرش. و ضمير مستتر، راجع به اللّه تعالى است. خَلْق (به فتح خاء و سكون لام) مجرور و عطفِ بيان، يا بدل غَيْرِهِ است. مِنْ براى تبعيض است. خَلْقه دو جا، به فتح خاء و سكون لام و قاف و ضمير است. اسْتَعْبَدَ به صيغه ماضى غايب معلومِ باب استفعال است. الاِسْتِعْبَاد: بندگى فرمودن. بِحَمْلِ (به باء حرف جرّ و فتح حاء و سكون ميم) مضاف است و يا براى آلت و سبب است و مراد اين است كه: اگر حملِ «خَلقٍ مِنْ خَلْقِهِ» عرش را نمى بود، استعباد و تكليفِ مردمان واقع نمى شد؛ زيرا كه قبيح مى بود اين كه مكلّف
[١] حديد (٥٧): ٢٢.[٢] نحل (١٦): ٨٩ .[٣] طلاق (٦٥): ٤.[٤] نور (٢٤): ٣٦ و ٣٧.[٥] زمر (٣٩): ٧٥.[٦] مائده (٥): ٩٧.