صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٧٧
. قُلُوبُهُمْ، وَبِنُورِهِ اهْتَدَوْا إِلى مَعْرِفَتِهِ؟!».
شرح: چون فارغ شد از جواب سؤال ـ كه جمله معترضه بود ـ باز بر سر تتمّه جواب سؤال اوّل رفت. فاء در فَالْكُرْسِي براى تفريع است و اين اشارت است به اين كه «كُرسى» عبارت است از حمل و امساكِ اللّه تعالى چيزها را. و اين، راجع مى شود به آنچه گفتيم در شرح عنوان اين باب. «وَ إِن تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفَى» از سوره طه است و براى توضيح احاطه علم است كه احاطه كرسى بى آن ممكن نيست، نظيرِ: «يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ» [١] كه در آية الكرسى است. ضمير عِلْمَهُ راجع به عرش است و از قبيل اضافه مصدر به مفعول است، يا راجع به اللّه تعالى است به معنى كتاب الهى كه وحى كرده به انبيا؛ و حاصل هر دو يكى است. هذِهِ الْأَرْبَعَة عبارت است از حُمرت و خضرت و صفرت و بياض، يا عبارت است از نور احمر و نور اخضر و نور اصفر و نور ابيض. و بنابر دوم، مراد به خروج از اربعه، خروج از استناد سوى يكى از اربعه است. و اين اشارت است به اين كه حصر در اربعه، عقلى است؛ زيرا كه مردّد ميان اثبات و نفى است، به اين روش كه هر ممكنِ كامِن، يا فعل اللّه تعالى است، يا فعل كافر صريح است، يا فعل مؤمن صريح است، يا هيچكدام آنها نيست. فِي براى سببيّت است و مَلَكُوت عبارت از كمال پادشاهى و عظمت است؛ يا «فِي» براى ظرفيّت است و مراد به «ملكوت» مملكت است. هُوَ راجع به مَلَكُوتِهِ است، به اعتبار لَيْسَ يَخْرُجُ تا آخر. مخفى نماند كه توضيحِ «وَكَذَ لِكَ نُرِى» تا آخر، به ذكر چند آيت از سوره انعام و توضيح آنها به عنوان ذكر احتمال مى شود: اوّل: «وَإِذْ قَالَ إِبْرَ هِيمُ لِأَبِيهِ ءَازَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا ءَالِهَةً إِنِّى أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِى ضَلَـلٍ مُّبِينٍ» [٢] .
[١] بقره (٢): ٢٥٥.[٢] انعام (٦): ٧٤.