صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٦٨
[حديث] يازدهم
.اصل: [عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، ع «هذَا كَلَامُ زِنْدِيقٍ خَبِيثٍ، إِذَا رَجَعْتَ إِلَيْهِ، فَقُلْ لَهُ: مَا اسْمُكَ بِالْكُوفَةِ؟ فَإِنَّهُ يَقُولُ: فُلَانٌ، فَقُلْ لَهُ: مَا اسْمُكَ بِالْبَصْرَةِ؟ فَإِنَّهُ يَقُولُ: فُلَانٌ، فَقُلْ: كَذلِكَ اللّه ُ رَبُّنَا فِي السَّمَاءِ إِلهٌ، وَفِي الْأَرْضِ إِلهٌ، وَفِي الْبِحَارِ إِلهٌ، وَفِي الْقِفَارِ إِلهٌ، وَفِي كُلِّ مَكَانٍ إِلهٌ». قَالَ: فَقَدِمْتُ، فَأَتَيْتُ أَبَا شَاكِرٍ، فَأَخْبَرْتُهُ، فَقَالَ: هذِهِ نُقِلَتْ مِنَ الْحِجَازِ.
شرح: الدَّيَصَانِي (به فتح دال بى نقطه و فتح ياء دو نقطه در پايين و صاد بى نقطه و الف و نون و ياء مشدّده): مُلحد. شهرستانى در كتاب ملل و نحل گفته: از جمله طوايف ثنويّه كه قائل اند به دو اصل قديم ـ يكى نور و ديگرى ظلمت ـ و به اين جدا شده اند از مَجوس؛ چه مجوس قائل اند به قِدَمِ نور و حدوث ظلمت، طايفه ديصانيّه اند. اصحاب ديصانى كه پيش از مانى بوده مى گويند كه: نور كه فاعل خير است، در بالاست و ظلمت كه فاعل شرّ است، در پايين است و با هم ملاقات دارند. و گفته كه: «بعض ديصانيّه قائل اند به اين كه جنس نور و ظلمت يكى است، مثل مِنشار كه جنس آن آهن است و صفحه آن نرم و بى آزار است و دندانه آن درشت و خراشنده است» [١] . مراد ابو شاكر اين است كه: اين آيت دلالت مى كند بر اين كه فاعل حوادث از خير و شرّ، جسم قديم است كه هم در آسمان است و به آن اعتبار، فاعلِ خير است؛ و هم در زمين است و به آن اعتبار، فاعل شرّ است. بِمَا مركّب از حرف جرّ و «مَا» استفهاميّه است و اثباتِ الف آن با وجود حرف جرّ، شاذّ است.
[١] ر.ك: الملل و النحل، ج ١، ص ٢٥٠ ـ ٢٥٣.