صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٥٧
به معنى «نمى باشد». و در إِنَّمَا وَصَفْتَ تا آخر، ردّ است بر جمعى كه به مكاشفه قائل اند و مى گويند كه: در غير اللّه تعالى، علم به غيب مى باشد. و فاء در فَلَا يَدْرِي صريح در ردّ بر آن جماعت است؛ چه آن، براى تفريع است و حملِ آن، بر تعقيب، مكابره است. يعنى: گفت عبد الكريم بن ابى العوجاء ـ كه از فلاسفه است ـ امام جعفر صادق عليه السلام را در اثناى هم زبانى كه با امام مى كردند كه: مذكور ساختى كه نظام عالم به تدبير اللّه است و فعلِ طبايعِ افلاك و عناصر نيست، پس حواله كردى اين نظام را بر شخصى كه غايب است از آن نظام؟ مرادش اين است كه: مى بايد كه فاعل اين افعال طبايع باشد كه هر كدام در يكى از اجسام حاضر است؟ پس گفت امام جعفر صادق عليه السلام كه: اى مرگ ناگهان تو، چگونه مى باشد غايب كسى كه او با مخلوقين خود حاضر است و به ايشان نزديك تر است از رشته شاهرگ؛ مى شنود سخن ايشان را و مى بيند اجسام ايشان را و مى داند رازهاى دل ايشان را؟! پس گفت ابن ابى العوجاء كه: آيا او با وجود آن كه يك شخص است، در هر مكان است، آيا نيست كه اگر باشد در آسمان، نمى باشد در زمين؟ و اگر باشد در زمين، نمى باشد در آسمان؟ پس گفت امام جعفر صادق عليه السلام كه: آنچه گفتى، صفت اللّه تعالى نيست، صفت مخلوق است، كه اگر منتقل شود از مكانى، مشغول مى شود به او مكانى ديگر و خالى مى شود از او مكان اوّل، پس نمى داند در مكانى كه گرديده سوى آن كه چه حادث شده بعد از او در مكانى كه بود در آن؛ پس امّا اللّه بزرگ مرتبه، پادشاه جزا دهنده هر نيك و بد، پس خالى نيست از او مكانى و مشغول نيست به او مكانى و نمى باشد سوى مكانى نزديك تر از خودش سوى مكانى ديگر.
[حديث] چهارم
.اصل: [عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ سَهْلِ بْنِ ز «عِلْمُ ذلِكَ عِنْدَهُ، وَهُوَ الْمُقَدِّرُ لَهُ بِمَا هُوَ أَحْسَنُ تَقْدِيراً . وَاعْلَمْ أَنَّهُ إِذَا كَانَ فِي السَّمَاءِ الدُّنْيَا، فَهُوَ كَمَا هُوَ عَلَى الْعَرْشِ، وَالأَشْيَاءُ كُلُّهَا لَهُ سَوَاءٌ عِلْماً وقُدْرَةً وَمُلْكاً وَإِحَاطَةً».