صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٥٤
اين است كه: استعمال لفظ در معنىِ مَجازى بى قرينه صارفه، ازاله آن لفظ است از جايى كه مناسب آن است، پس چون معنى حقيقى «قَائِم» در لغت عرب «ايستاده» است و آن، مخصوص جسم است، استعمال «قَائم» در اللّه تعالى بى ضمِّ «عَلى كُلِّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ» ازاله لفظ «قَائِم» است از مكانش، پس ضمير «أُزِيله» و «مَكانه» راجع به لفظ «قَائم» است. و مى تواند بود كه راجع به اللّه باشد و «مَكان» به معنى ازل باشد، موافق آنچه گذشت در شرح عنوان «بَابُ الْكَوْنِ وَالْمَكَان» و اشارت باشد به اين كه اگر «قَائم» به معنى حقيقى باشد، ازلى نخواهد بود. الْحَدّ: تميز چيزى از چيزى ديگر به اسمِ جامدِ محض، باء در «مَكان» براى سببيّت است. أَنْ يَتَحَرَّكَ به تقدير «بِأَنْ يَتَحَرَّكَ» است. فِي شَيْءٍ به معنى «بِاِعْتِبَارِ شَيْءٍ» است نظير «إِلَا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى» [١] . فرق ميان اركان و جوارح اين است كه: اركان، اطراف عمده است، مثل سر و پا و دست. و جوارح، مطلقِ اعضا است كه از آنها كارى مى آيد، مثل زبان و دندان. الشَّقّ (به فتح شين با نقطه): شكاف. «كُن فَيَكُونُ» مقولِ قول است و در سوره يس است. كَمَا قَالَ متعلّق است به جارّ و مجرور در بِمَشِيئَتِهِ. و مطلوب، تشبيه خلقِ كلام با رسل است به خلق آسمان و زمين و مانند آنها در اين كه به ظاهر از جمله قول نيست، بلكه به محض مشيّت مى شود، يا مراد تشبيه كلام با رسل است به كلام با معدومات در وقت تكوينِ آنها؛ چه ظاهر است كه آن به تحريك زبان و مانند آن نيست. النَّفَس (به فتح نون و فتح فاء): جسم لطيفى كه به آمد و رفتِ آن حيوان تعيّش مى كند. الصَّمَد: مرجع هر چيز، يا مقصود هر كس در حاجت ها. الْفَرْد: تنها؛ و مراد اين جا، تنها در صمديّت است، چنانچه دلالت مى كند بر آن تعريفِ «الصَّمَد» به الفْ لام در سوره اخلاص. و صَمَداً منصوب به اختصاص است. يَذْكُرُ (به ذال با نقطه و راء بى نقطه، به صيغه
[١] رعد (١٣): ٣٣.[٢] شورى (٤٢): ٢٣.[٣] يونس (١٠): ١٨.