صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٣٥
. هُوَ الْقَائِمُ عَلى كُلِّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ، وَالْقَائِمُ أَيْضاً فِي كَلَامِ النَّاسِ: الْبَاقِي؛ وَالْقَائِمُ أَيْضاً يُخْبِرُ عَنِ الْكِفَايَةِ، كَقَوْلِكَ لِلرَّجُلِ: قُمْ بِأَمْرِ بَنِي فُلَانٍ، أَيِ اكْفِهِمْ، وَالْقَائِمُ مِنَّا قَائِمٌ عَلى سَاقٍ، فَقَدْ جَمَعَنَا الِاسْمَ وَلَمْ يَجْمَعِ [١] الْمَعْنى».
شرح: الاِنْتِصَاب: زحمت كشيدن. و عطف «قيام» بر «انْتِصَاب» عطف تفسير است؛ به قرينه اين كه در آخر، ذكر انتصاب نمى كند. السَّاق: سختى. الْكَبِد (به فتح كاف و فتح باء يك نقطه و دال بى نقطه): تنگى. وَاللّهُ هُوَ الْقَائِمُ عَلى كُلِّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ مضمون آيت سوره رعد است و توضيح مى يابد در شرح حديث دوّمِ باب نوزدهم. يعنى: و اين كه اللّه تعالى قائم است، نيست بر معنى زحمت كشيدن و ايستادن بر سختى در تنگى، چنانچه ايستاده اند چيزهاى غير اللّه تعالى، خواه به عنوان حفظ و خواه به عنوان كفايت و خواه به عنوان بقا؛ چه بقاى ايشان مُمْكِنُ الزَّوَال است و به اختيار خودشان نيست و اين كمال تنگى است، وليك «قائم» كه مُسْتَعْمَل شود در اللّه تعالى، خبر مى دهد كه او نگاهبان است، همچو گفتن مرد كه: ايستاده به سر رشته كار ما فلان كس است. و اللّه تعالى، اوست و بس نگاهبان بر هر كس به آنچه در دنيا كسب كرده [است]. مراد، فراموش نكردن است، چنانچه گفته در سوره طه: «عِلْمُهَا عِندَ رَبِّى فِى كِتَـبٍ لَا يَضِلُّ رَبِّى وَ لَا يَنسَى» [٢] . و قائم نيز در كلام مردمان مستعمَل مى شود به جاى باقى. و قائم نيز خبر مى دهد از دفع ضرر و مهم سازى كسى، همچو گفتن تو مرد را كه: بايست به كار اَطفال فلان كس؛ به معنى اين كه كفايت مهمّ ايشان كن. و ايستاده از جمله ما ايستاده است بر سختى و سختى در اللّه تعالى نمى باشد، پس به تحقيق جمع كرد ما را با اللّه تعالى اسم «قائم» و جمع نكرد ما را معنى «قائم».
[١] كافى مطبوع: «ولم نجمع».[٢] طه (٢٠): ٥٢ .