صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٣٣
«مِنْ» در مِمَّا در دوم، براى تعليلِ «لِغَيْرِ عِلْمٍ حَادِثٍ» است. و مَا مصدريّه است. تَعَيَّنَهُ (به عين بى نقطه و ياء دو نقطه در پايين و نون، به صيغه ماضى غايب معلومِ باب تَفَعُّل) جمله حاليّه است به تقديرِ «قَدْ». و ضمير مستتر، راجع به اللّه است. و ضمير منصوب، راجع به ذلِكَ الْعِلْم است. التَّعَيُّنْ: ديدن چيزى از روى يقين. صاحب قاموس گفته كه: «تَعَيَّنَ الرَّجُل: تَشَوَّه وَتَأَنّى لِيُصِيبَ شَيْئاً بِعَيْنِهِ. وَفُلَاناً: رَآهُ يَقِيناً». [١] جزاى لَوْ رَأَيْنَا تا فَعَادُوا إِلَى الْجَهْلِ محذوف است و آن اين است: «لَحَكَمْنَا بِضَعْفِهِمْ». يعنى: و جز اين نيست كه ناميده شد اللّه تعالى به «علم» نه براى علمِ حادثى كه دانسته باشد به آن چيزها را و مدد جسته باشد به آن بر نگاه دارىِ آنچه ابتدا مى كند آن را كه كار خودش است از فساد و بر فكر در آنچه خلق مى كند آن را كسى كه اللّه خلق كرده او را. و گاهى فاسد مى كند آنچه را كه گذشته كه چيزى است كه ذخيره كرده آن را براى آخرت به تدبير خود؛ دليل بر اين كه نه براى علم حادث است اين است كه: اگر حاضر نمى بود اللّه تعالى را آن علم بر حالى كه اللّه ديده بود آن را يقيناً، مى بود جاهل ناقص، چنانچه ما اگر مى ديديم دانايانِ مخلوقان را كه ناميده نشده اند به علم مگر براى علم حادث؛ چه بوده اند پيش از آن علم، جاهلان. و بسا كه جدا شود از ايشان دانش چيزها، پس عود كنند سوى جهل، حكم مى كرديم كه ناقض اند. و ناميده نشده اللّه تعالى عالِم مگر براى آن كه محال است كه جاهل باشد چيزى را، پس جمع كرده خالق و مخلوق را نام عالِم و مختلف شده معنى، بر آن نهج كه دانستى.
.اصل:«وَسُمِّيَ رَبُّنَا سَمِيعاً لَا بِخَرْتٍ فِيهِ يَسْمَعُ بِهِ الصَّوْتَ وَلَا يُبْصِرُ بِهِ، كَمَا أَنَّ خَرْتَنَا ـ الَّذِي نَسْمَعُ بِهِ [٢] ـ لَا نَقْوى بِهِ عَلَى الْبَصَرِ، وَلَكِنَّهُ أَخْبَرَ أَنَّهُ لَا يَخْفى عَلَيْهِ شَيْءٌ مِنَ الْأَصْوَاتِ، لَيْسَ عَلى حَدِّ مَا سُمِّينَا نَحْنُ، فَقَدْ جَمَعْنَا الِاسْمَ بِالسَّمْعِ، وَاخْتَلَفَ الْمَعْنى».
[١] المغرب، ص ٢٣٩ (قبل).[٢] القاموس المحيط، ج ٤، ص ٢٥٣ (عين).[٣] كافى مطبوع: «به نسمع» بدل «نسمع به».