صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٢٩
اين، سهل است و اَبْله ترِ مردمان نيز اين مرتبه را دارد؛ بلكه «عالم»، مقيّد به قيدى است كه مخصوص اللّه تعالى است، مثل «عَالِمٌ بِكُلِّ شَيْءٍ» و مثل «عالم به علمى كه به نفسِ ذات اوست». و متفرّد است ميان اهل عربيّت، اين كه لفظى كه موضوع باشد براى «مطلق» و مستعمل شود در «مقيّد»، دو قسم است: اوّل: آنچه مستعمل شده باشد در آن، مِنْ حَيْث الْخُصُوصِيَّة، مثل «أَعْطِ كُلِّ إِنْسَانٍ دنيا را»، در وقتى كه مرادش هر انسانى كه حاضر در مجلس است، باشد. دوم: آنچه مستعمل شده باشد در آن، مِنْ حَيْث الاِنْدِرَاج، مثل «جَاءَنِي إِنْسَان»، در وقتى كه غير انسانى كه حاضر است در دار [١] ، كسى نيامده باشد. و قسم اوّل، داخلِ مَجاز است. و قسم دوم، داخل حقيقت است؛ و قول امام كه: «وَذلِكَ كَمَا يَجْمَعُ» تا آخر، بيانِ اين است كه اسماى الهى كه مكلّف اند بندگان به خواندن او به آنها، از قسم اوّل است، اگر چه اين قولِ امام، تنظير است به قرينه لِأَنَّ الْاءِنْسَانَ لَيْسَ بِأَسَدٍ وَلَا كَلْبٍ؛ زيرا كه در مَا نَحْنُ فِيه، نمى توان گفت كه: «اللّهُ لَيْسَ بِعَالِمٍ» و از اين ظاهر مى شود بطلان توهّم جمعى كه خيال كرده اند از اين عبارات امام اين را كه «عالِم» مطلق، مشترك معنوى نيست ميان اللّه و بندگان؛ بلكه مجاز است در اللّه و حقيقت است در بندگان، يا عكس است، يا مشترك لفظى است. حاصل جوابِ شبهه دشمنان اين است كه: محضِ اشتراك در اسم و در موضوعٌ لَهِ اسم، دلالت بر مثليّت كه مصحِّح تشبيه است، نمى كند؛ بلكه مثليّت و تشبيه در وقتى لازم مى آيد كه عباد، شريك او باشند در مرتبه كمال او، كه مراد و مُسْتَعْمَل فِيه است در اسمى از اسماى الهى كه مكلّف اند بندگان به خواندن او به آنها؛ و آن، باطل است. «وَهُوَ الَّذِي خَاطَبَ اللّهُ» تا آخر، براى بيانِ اين است كه مَجازِ لغوى در قرآن بسيار است، حتّى آن كه واقع است در آياتِ بيّناتِ محكماتى كه حجّت است بر خلق، در ضايع گذاشتن امام هُدى، كه مذكور است در آيت سوره بقره كه: «إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَآ
[١] «دار»: خانه و منزل.[٢] بقره (٢): ١٥٩.[٣] حَنْظَل: نوعى درخت است. لسان العرب، ج ١١، ص ١٨٣ (حنظل).