صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٢٨
چيزى مثل او و نيست چيزى در مرتبه كمال او، گفتند بر سبيلِ اعتراض بر ما در اين حكايت كه: خبر دهيد ما را كه وقتى كه دعوى كنيد كه نيست مثل اللّه تعالى را و نيست مانند او را، چگونه شريك شديد با او در نام هاى بهتر او؟! پس خود را نام كرديد به جميع آنها (به معنى اكثر آن نام ها) . اين دو كارِ شما، ضدّ هم است؛ چه به درستى كه در آن نامِ خود كردنِ شما اسماى حُسنى را، دليلى هست بر اين كه شما مثل اوييد در چگونگى هاى او (همه آنها، يا در بعض آنها، نه بعض ديگر) ؛ چه جمع كرده شما را با اللّه تعالى نام هاى پاكيزه.
.اصل:«قِيلَ لَهُمْ: إِنَّ اللّه َ ـ تَبَارَكَ وَتَعَالى ـ أَلْزَمَ الْعِبَادَ أَسْمَاءً مِنْ أَسْمَائِهِ عَلَى اخْتِلَافِ الْمَعَانِي؛ وَذلِكَ كَمَا يَجْمَعُ الِاسْمُ الْوَاحِدُ مَعْنَيَيْنِ مُخْتَلِفَيْنِ، وَالدَّلِيلُ عَلى ذلِكَ قَوْلُ النَّاسِ الْجَائِزُ عِنْدَهُمُ الشَّائِعُ، وَهُوَ الَّذِي خَاطَبَ اللّه ُ بِهِ الْخَلْقَ، فَكَلَّمَهُمْ بِمَا يَعْقِلُونَ لِيَكُونَ عَلَيْهِمْ حُجَّةً فِي تَضْيِيعِ مَا ضَيَّعُوا؛ فَقَدْ يُقَالُ لِلرَّجُلِ: كَلْبٌ، وَحِمَارٌ، وَثَوْرٌ، وَسُكَّرَةٌ، وَعَلْقَمَةٌ، وَأَسَدٌ، كُلُّ ذلِكَ عَلى خِلَافِهِ وَحَالَاتِهِ، لَمْ تَقَعِ الْأَسَامِي عَلى مَعَانِيهَا الَّتِي كَانَتْ بُنِيَتْ عَلَيْهِ؛ لِأَنَّ الْاءِنْسَانَ لَيْسَ بِأَسَدٍ وَلَا كَلْبٍ، فَافْهَمْ ذلِكَ رَحِمَكَ اللّه ُ».
شرح: أَسْمَاء (به لفظِ جمع) مفعول دوّمِ أَلْزَمَ است. و أَلْزَمَ الْعِبَادَ أَسْمَاء به معنى اين است كه: دعوت كرد بندگان را سوى خواندنِ او به آن اَسما، موافق آنچه گذشت در فقره سابقه. مِنْ براى تبعيض است و اشارت است به اين كه بعض اسماى او محجوب است از غير خاصّان و بعضى از خاصّان نيز، چنانچه گذشت در حديث اوّلِ باب پانزدهم كه «بَابُ حُدُوثِ الأَسْمَاء» است. مراد به مَعْنى اين جا، مقصودِ از لفظ است. و توضيح اين كه معانى «عالم» و «قادر» و «سميع» و «بصير» و مانند آنها در اسماى الهى، مخالف معانى آنها در اسماى بندگان است، اين است كه: لفظ «عالم» مثلاً موضوع است در لغتِ عرب براى «دانا». پس مشترك معنوى است ميان اللّه تعالى و بندگانش؛ ليك آنچه بندگانْ مكلّف اند به خواندن او به آن، «عالمِ» مطلق نيست؛ زيرا كه