صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣١٢
يعنى: روايت است از فَتح بن يزيد جُرجانى، از امام رضا عليه السلام ، گفت: شنيدم از او مى گفت كه: و اللّه تعالى و بس، لطيف است. خبير است. به غايت، شنواست. به غايت، بيناست. تنها در خلقِ آسمان ها و زمين و مانند آنها است. بى قرين است. روا كننده حاجت ها است. نزاييده و زاده نشده و نبوده هرگز او را نظيرْ هيچ كس. اگر مى بود ـ چنانچه مى گويند اهل تشبيه ـ شناخته نمى شد تدبير كننده كه از تدبير كرده شده ممتاز باشد؛ و نه ابتدا كننده ممكنات كه از ابتدا كرده شده ممتاز باشد. ليك اللّه تعالى اوست و بس، ابتدا كننده ممكنات، جدايى بسيار كرده از روى تدبير، ميانِ ذَوِى الْعُقُول كه جسم كرده ايشان را و صورت داده ايشان را و ابتدا كرده ايشان را، مثل نفوس ناطقه كه هر يك از ايشان را مكانى و مقدارى و كيفيّتى و وقت حدوثى داده؛ چون كه نمى ماند به او چيزى و نمى ماند او به چيزى.
.اصل: قُلْتُ: أَجَلْ ـ جَعَلَنِيَ اللّه ُ فِدَاكَ «يَا فَتْحُ، أَحَلْتَ ـ ثَبَّتَكَ اللّه ُ ـ إِنَّمَا التَّشْبِيهُ فِي الْمَعَانِي، فَأَمَّا فِي الْأَسْمَاءِ، فَهِيَ وَاحِدَةٌ، وَهِيَ دَلَالَةٌ عَلَى الْمُسَمّى » .
شرح: أَجَلْ (به فتح همزه و فتح جيم و سكون لام) حرف تصديق است به معنى آرى. ذكرِ الصَّمَد اين جا مقصودِ بِالذّات نيست؛ بلكه تبعيّت أَحَد است كه به معنى بى نظير است. واو در وَاللّه، حاليّه است؛ چه مقصود، اظهار منافات است ميان اطلاقِ «وَاحِد» بر اللّه تعالى و بر مخلوق و ميان اطلاقِ «أَحَد» بر او و گفتن «لَا يُشْبِهُهُ شَيْءٌ». التَّشَابُه: مشتركِ معنوى بودنِ چيزى ميان دو چيز. الْاءِحَالَة (به حاء بى نقطه): قياس كردنِ چيزى بر چيزى، مثل قياس اشتراك در اسما بر اشتراك در معانى در دخول در تحتِ تشبيهى كه باطل است، يا قياس اشتراك در معانى بر اشتراك در اسما در جواز وقوع و گفتن چيز محال؛ و هر دو اين جا مناسب است. و اين لفظ گذشت در حديث هشتمِ باب ششم. التَّثْبِيت (به ثاء سه نقطه و باء يك نقطه و تاء دو نقطه در بالا، مصدر باب تَفْعيل): پابرجا كردن.