صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٠٢
اِقامة مى گويند. و مراد اين جا ماندنِ بعض اعضاى پشه مثلاً بر بعض ديگر است ـ مثل ماندن خرطوم آن بر سر آن و ماندن سر آن بر بدن آن ـ به حيثى كه از نقل چيزها و از فرو بردنِ خرطوم در بدن حيوانات و مكيدن خون بدن، از هم نمى پاشد. الْمَفَاوِز (به فتح ميم و كسر واو، جمع مَفازَة): صحراها. الْأَوْدِيَة (جمع وادى): درّه ها كه ميان كوه ها است. الْقِفَار (به كسر قاف): زمين هاى بى آب و گياه. الْكَيْف و الْكَيْفِيَّة: چگونگى به معنى خصوصيّتى كه كائنِ فِي نَفْسِهِ باشد در چيزى و عارضِ آن چيز باشد. يعنى: و همچنان نام برديم اللّه تعالى را «لطيف» براى علم به چيز نازك، به اعتبار تدبير آن چيز ـ مثل پشه ـ و پنهان تر به معنى نازك تر از آن و جاىِ بوييدن كه عبارت است از آلتِ بوييدن كه از اعضاى پشه است و فهميدنِ منافع خود، مثل بدن حيوانات كه به آن مى رود و مضرّاتِ خود، مثل دود كه از آن مى گريزد و اشتهاى جماع با ماده خود و مهربانى بر نسل خود و ماندنِ اعضاى آن بعضى بر بعضى ديگر و نقلِ خوردنى و آشاميدنى سوى فرزندان خود كه در كوه ها و صحراها و درّه ها و زمين هاى بى آب و علف مى باشند، پس دانستيم كه تدبير كننده پشه، نازك است بى آن كه او را كيف باشد. و نيست كيفيّت مگر براى آفريده شده، كه كيفيّت داده شده است.
.اصل:«وَكَذلِكَ سَمَّيْنَا رَبَّنَا قَوِيّاً لَا بِقُوَّةِ الْبَطْشِ الْمَعْرُوفِ مِنَ الْمَخْلُوقِ، وَلَوْ كَانَتْ قُوَّتُهُ قُوَّةَ الْبَطْشِ الْمَعْرُوفِ مِنَ الْمَخْلُوقِ، لَوَقَعَ التَّشْبِيهُ، وَلَاحْتَمَلَ الزِّيَادَةَ ، ومَا احْتَمَلَ الزِّيَادَةَ احْتَمَلَ النُّقْصَانَ، وَمَا كَانَ نَاقِصاً كَانَ غَيْرَ قَدِيمٍ، وَمَا كَانَ غَيْرَ قَدِيمٍ كَانَ عَاجِزاً».
شرح: الْقَويّ: زورمند در گرفتنِ دشمن. الْقُوَّة: زورمندى در گرفتن دشمن. الْبَطْش (به فتح باء يك نقطه و سكون طاء بى نقطه): گرفتن دشمن به زور، چنانچه گفته در سوره بروج كه: «إِنَّ بَطْشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ» [١] و دشمنى كردن، چنانچه گفته در سوره شعراء كه: «وَ إِذَا بَطَشْتُم بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ» [٢] و هر دو اين جا مناسب است.
[١] البروج (٨٥): ١٢.[٢] شعراء (٢٦): ١٣٠.