صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٠٠
عبارت و تتمّه كه مى آيد، كنايه نفهميده و خيال كرده كه مقصود اين است كه: صفات ذات اللّه تعالى راجع مى شود به معانىِ سلبيّه. [١] و اين محلّ تأمّل است؛ چه معانى سلبيّه مشترك است ميان او و جمادات. و أيضاً اگر قصد معنى ثبوتى از قدرت و علم كنيم، امّا نه به روشى كه كائنِ فِي نَفْسِهِ در خارج باشد و نه به روشى كه به وسيله اسباب و آلات باشد ـ چنانچه در بندگان مى كنيم ـ سلبِ آن از اللّه تعالى، كفر است. و أيضاً بر اين تقدير ذكرِ «وَجَعَلْتَ الْعَجْزَ سِوَاهُ» و ذكر «وَجَعَلْتَ الْجَهْلَ سِوَاهُ» لغو است.
.اصل:«وَإِذَا أَفْنَى اللّه ُ الْأَشْيَاءَ ، أَفْنَى الصُّورَةَ وَالْهِجَاءَ وَالتَّقْطِيعَ، وَلَا يَزَالُ مَنْ لَمْ يَزَلْ عَالِماً».
شرح: إِذَا أَفْنَى اللّهُ الْأَشْيَاءَ اشارت است به آنچه در نهج البلاغة است در خطبه كه اوّلش «مَا وَحَّدَهُ مَنْ كَيَّفَهُ» است؛ چه حضرت امير المؤمنين عليه السلام گفته كه: «وَإِنَّهُ [٢] سُبْحَانَهُ يَعُودُ بَعْدَ فَنَاءِ الدُّنْيَا وَحْدَهُ لَا شَيْءَ مَعَهُ كَمَا كَانَ قَبْلَ ابْتِدَائِهَا» تا قول او كه: «ثُمَّ يُعِيدُهَا مِنْ هذَا الْفَنَاءِ»: [٣] و به درستى كه اللّه سبحانه برمى گردد بعد از فانى شدن دنيا به تنهايى كه هيچ چيز با او نباشد چنانچه بود پيش از ابتداى دنيا بعد از آن برمى گرداند آنها را از آن فنا. اين دليل است بر جواز اعاده معدوم بعينه؛ چه اشخاص مكلّفان بعد از آن باقى خواهند بود إلى غَيْرِ النهاية؛ و اين ضرورىِ دين اسلام است. لَمْ يَزَلْ (به فتح زاء) از افعال ناقصه است. و عَالِماً خبر لَا يَزَالُ و لَمْ يَزَلْ است به عنوان تَنازع. يعنى: و چون فانى كند اللّه تعالى چيزها را، فانى مى كند صورت اسما و صفات را و شمردنِ آنها را و جدا كردنِ اطراف آنها را؛ چه ذهنى در آن وقت نخواهد بود و پيوسته خواهد بود دانا كسى كه پيوسته بوده دانا.
.اصل: فَقَالَ الرَّجُلُ: فَكَيْفَ سَمَّيْنَا رَبّ «لِأَنَّهُ لَا يَخْفى عَلَيْهِ مَا
[١] به مصدر اين سخن دسترسى نيافتيم.[٢] در مصدر: «وإنّ اللّه » بدل «و إنّه».[٣] نهج البلاغة، ص ٢٧٦، خطبه ١٨٦.