صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٩٦
مفعول دوم خَلَقَهَا باشد به تضمينِ «خَلَقَهَا مَعْنى جَعْلِهَا». الذِّكْر (به كسر ذال با نقطه): ياد چيزى كردن. لَمْ يَزَلْ (به فتح زاء) از افعال ناقصه است به تقديرِ «لَمْ يَزَلْ كَائِناً» يا به ضمّ زاء از افعال تامّه است. يعنى: بلكه بود اللّه تعالى و هيچ يك از آفريدن يا آفريده نبود، بعد از آن آفريد اسما و صفات را به تصوير آنها در اذهان بندگان و به تعيينِ الفاظ براى آنها بر حالى كه آنها باعث نزديكى ميان او و ميان بندگان اوست؛ چه زارى مى كنند بندگان به اين اَسما و صفات سوى اللّه تعالى و عبادت مى كنند اللّه تعالى را. و اين اسما و صفات، ياد خلايق است او را؛ به اين معنى كه به آنها ياد او مى كنند. و بود اللّه تعالى پيش از آفريدنِ بندگان و ذكر نبود. و آن كس كه به ياد آورده شده است به اين اسما و صفات، ذاتِ اللّه تعالى است و بس، كه قديمى است، كه هميشه بوده [است].
.اصل:«وَالْأَسْمَاءُ وَالصِّفَاتُ مَخْلُوقَاتٌ، وَالْمَعَانِي، وَالْمَعْنِيُّ بِهَا هُوَ اللّه ُ الَّذِي لَا يَلِيقُ بِهِ الِاخْتِلَافُ وَلَا الِائْتِلَافُ، وَإِنَّمَا يَخْتَلِفُ وَيَأْتَلِفُ الْمُتَجَزِّئُ، فَلَا يُقَالُ: اللّه ُ مُخْتَلِفٌ وَ لَا [١] مُؤْتَلِفٌ، وَلَا اللّه ُ قَلِيلٌ ولَا كَثِيرٌ، وَلكِنَّهُ الْقَدِيمُ فِي ذَاتِهِ؛ لِأَنَّ مَا سِوَى الْوَاحِدِ مُتَجَزِّئٌ، وَاللّه ُ وَاحِدٌ، لَا مُتَجَزِّئٌ وَلَا مُتَوَهَّمٌ بِالْقِلَّةِ وَالْكَثْرَةِ ، وَكُلُّ مُتَجَزِّئٍ أَوْ مُتَوَهَّمٍ بِالْقِلَّةِ وَالْكَثْرَةِ، فَهُوَ مَخْلُوقٌ دَالٌّ عَلى خَالِقٍ لَهُ».
شرح: أَسْمَاء اين جا عبارت است از لفظ «عَليم» و لفظ «قَدير» و مانند آنها از مشتقّات. و صِفَات اين جا عبارت است از لفظ «عِلم» و لفظ «قدرت» و مانند آنها از مبادى مشتقّات. واو در وَالْمَعَانِي به معنى «مَعَ» است. و مراد به «مَعَانى» اين جا مفهوماتى است كه اسما و صفات، موضوع براى آنها و مُسْتَعْمَل در آنها است و هر كدامِ آنها متصوّر ما مى شود به كنه، بنا بر اين كه ذات خارج است از مفهوماتِ مشتقّات و از مفهومات مبادى مشتقّات.
[١] كافى مطبوع: ـ «مختلف و لا».