صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٩٤
پس امام عليه السلام گفت كه: به درستى كه اين سخن را كه گفتى، دو راه است؛ اگر مرادت اين است كه آنها عين اويند به معنى متبادر در لغت، تا اللّه تعالى صاحبِ عدد و كثرت شود؛ زيرا كه مفهومِ «عالم» مثلاً غير مفهوم «قادر» است بالضرورة، پس آن غلط است؛ چه اللّه تعالى مُبّراست از كثرت و عدد.
.اصل:«وَإِنْ كُنْتَ تَقُولُ: هذِهِ الصِّفَاتُ وَالْأَسْمَاءُ لَمْ تَزَلْ، فَإِنَّ «لَمْ تَزَلْ» مُحْتَمِلٌ مَعْنَيَيْنِ : فَإِنْ قُلْتَ: لَمْ تَزَلْ عِنْدَهُ فِي عِلْمِهِ وَهُوَ مُسْتَحِقُّهَا، فَنَعَمْ؛ وَإِنْ كُنْتَ تَقُولُ: لَمْ يَزَلْ تَصْوِيرُهَا وَهِجَاؤُهَا وَتَقْطِيعُ حُرُوفِهَا، فَمَعَاذَ اللّه ِ أَنْ يَكُونَ مَعَهُ شَيْءٌ غَيْرُهُ».
شرح: الْمُحْتَمِل (به صيغه اسم فاعل باب افتعال): بردارنده. و مراد اين جا، تاب آورنده معيّنى است. واو در وَهُوَ عطف است بر عِنْدَهُ، يا حاليّه است. و حاصل هر دو يكى است و عطف بر لَمْ تَزَلْ مناسب نيست؛ چه بر اين تقدير، ازليّت استحقاق، معلوم نمى شود. الْمُسْتَحِقّ (به صيغه اسم فاعل) : طلب كارِ حق خود. و مراد اين جا، چيزى است كه قابليّت جارى ساختنِ اسم و صفت بر آن داشته باشد. التَّصْوِير: صورت دادن چيزى را؛ خواه در ذهن، چنانچه در وقت تصوّر چيزها مى باشد و خواه در خارج، مثل آيت سوره آل عمران: «هُوَ الَّذِى يُصَوِّرُكُمْ فِى الْأَرْحَامِ كَيْفَ يَشَآءُ» [١] پس تصوير در چيزى مى باشد كه كائنِ فِي نَفْسِهِ باشد. الْهِجَاء (به كسر هاء و مدّ): شمردن عدد چيزهاى غيرِ هم. و هجا نيز در جايى مى باشد كه هر يك از آن چيزها عَلى حِده كائنِ فِي نَفْسِهِ باشد در خارج يا در ذهن. التَّقْطِيع: جدا كردن بسيار. الْحُرُوف: اطراف. و تقطيعِ حروف ها عبارت است از تفصيل حدود اَسما و صفات به تميزِ هر كدامِ آنها از باقى. مَعَاذ (به فتح ميم) مصدر ميمى است به معنى پناه گرفتن و مضاف است و منصوب به تقديرِ حرف نِدا است، يا مفعول مطلقِ فعل محذوف است.
[١] آل عمران (٣) : ٦.[٢] الكافي، ج ١، ص ١٠٧، ح ١.