صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٩٣
مخلوقان، مثل اين كه اوّلِ آدمى جهل است و آخرش تجربه است، و ليك اللّه تعالى قديم است، اوّل است، آخر است، هميشه بوده و هميشه خواهد بود، بى آن كه حادثى در او حلول كند و بى آن كه به منتهاى كمال خود برسد، واقع نمى شود بر ذات او پيدا شدن بعد از نبودن و نمى گردد از حالتى سوى حالتى ديگر، كسى كه آفريدگارِ به تدبيرِ هر چيز است.
[حديث] هفتم
.اصل: مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللّه ِ رَفَعَه «إِنَّ لِهذَا الْكَلَامِ وَجْهَيْنِ: إِنْ كُنْتَ تَقُولُ: «هِيَ هُوَ» ، أَيْ إِنَّهُ ذُو عَدَدٍ وَكَثْرَةٍ، فَتَعَالَى اللّه ُ عَنْ ذلِكَ».
شرح: محمّد بن اَبى عبد اللّه ، عبارت است از محمّد بن جعفر بن محمّد بن عون اسدى. اسم اَبو هاشم، داود بن القاسم است. جمله لَهُ أَسْمَاءٌ تا آخر، استيناف بيانى است براى أَخْبِرْنِي. «لَهُ» به تقدير استفهام است؛ به معنى «أَ لَهُ». و مى تواند بود كه استفهام در وَأَسْمَاؤُهُ مقدّر باشد. و بر هر تقدير، واو عاطفه است. «أَسْمَاء» عبارت است از مُسْتَعْمَلٌ فِيهِ لفظ «عالِم» و «قادر» و «ذو القوّة» و مانند آنها. و صفات عبارت است از مُسْتَعْمَلٌ فِيهِ لفظ «عِلم» و «قدرت» و «قوّت» و مانند آنها، چنانچه گذشت در شرح حديث اوّلِ باب پنجم و گذشت در شرح حديث سوّمِ باب سابق كه اسم و صفت، متّحد بالذات و متغاير بالاعتبار است. يعنى: روايت است از محمّد بن اَبى عبد اللّه ، بالا برد حديث را سوى اَبو هاشم ـ كه از اولاد جعفر طيّار است ـ گفت: بودم نزد امام محمّد تقى عليه السلام ، پس پرسيد او را مردى به اين روش كه گفت كه: خبر ده مرا از صاحبِ كلّ اختيار ـ تَبَارَكَ وَ تَعَالى ـ كه آيا او را اسما و صفات در قرآن هست و اَسماى او و صفات او عين اويند؟