صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٧٨
. حِجَابَهُ وَمِثَالَهُ وَصُورَتَهُ غَيْرُهُ، وَإِنَّمَا هُوَ وَاحِدٌ، مُوَحَّدٌ، وَكَيْفَ [١] يُوَحِّدُهُ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ عَرَفَهُ بِغَيْرِهِ؟! وَإِنَّمَا عَرَفَ اللّه َ مَنْ عَرَفَهُ بِاللّه ِ، فَمَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ بِهِ، فَلَيْسَ يَعْرِفُهُ، إِنَّمَا يَعْرِفُ غَيْرَهُ».
شرح: يَعْرِفُ اللّهَ به معنى «يَعْرِفُ كُنْهَ ذَاتِ اللّهِ، أَوْ شَخْصَهُ» است. باء در بِحِجَابٍ و در بِصُورَةٍ و در بِمِثَالٍ براى سببيّت مَجازيّه است، مثل «مَاهِيَّةُ الشَّيْءِ مَا بِهِ هُوَ». الْحِجَاب (به كسر حاء بى نقطه و تخفيف جيم): پرده. و مراد اين جا، مفهومى است دقيق كه در اذهان درنمى آيد مگر ذهنِ يگانه روزگار، پس محجوب است از غير او، چنانچه گويا كه حجابِ خود است. الصُّورَة (به ضمّ صاد بى نقطه و سكون واو): شكل. و مراد اين جا، جسمى است كه صاحب شكلى است كه اَحسنِ اَشكال است. الْمِثَال (به كسر ميم): مقدار. و مراد اين جا، جسمى است كه صاحب مقدارى است كه اعظمِ مَقادير است. الْمُشْرِك: كسى كه غير اللّه تعالى را با او شريك كند در عبادت خود. و مراد اين جا، كسى است كه لازم آمده بر او صريحاً كه غير اللّه تعالى را معبود شمرده باشد. ضمير حِجَابَهُ و مِثَالَهُ و صُورَتَهُ راجع است به مَنْ زَعَمَ، به اعتبار اين كه معبود اوست، يا راجع است به اللّه به اعتبار اين كه مخلوق اوست؛ چون او خالقِ كُلِّ شَيْءٍ است و بر هر تقدير، ضمير «غَيْرِهِ» راجع به اللّه است. الواحد: يك. و مراد اين جا، بى مانند است. الْمُوَحَّد (به صيغه اسم مفعولِ باب تَفْعيل): يگانه شمرده شده. و مراد اين جا، كسى است كه بر ذمّت هر غيرِ او واجب باشد كه اقرار به يگانگى و بى مانند بودنِ او كند. باء در بِغَيْرِهِ و در بِاللّهِ و در بِهِ نيز براى سببيّت مَجازيه است. و مانند اين گذشت در حديث اوّلِ باب سوم، ليك باء آن جا، براى سببيّت حقيقيّه است. يعنى: هر كه دعوى كند كه مى شناسد كُنه ذات يا شخص اللّه تعالى را به مفهومى دقيق، يا به جسمى خوش شكل، يا به جسمى بزرگ مقدار، پس او مشرك است؛ زيرا
[١] كافى مطبوع: «متوحّد فكيف» بدل «موحّد و كيف».