صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٧٢
امام گفت كه: آرى. گفتم كه: آيا مى دانست خصوصيّت ذات خودش را و مى شنوانيد خودش را به نام بردنِ خودش به اسم جامدِ محض، كه عَلَمِ شخصى او باشد؟ امام گفت كه: نبود محتاج سوى آن نام بردن؛ زيرا كه او سؤال نمى كرد خودش را از مشكلى و طلب نمى كرد از خودش حاجتى را. بيانِ اين آن كه: او خودش بود و خودش او بود، بر حالى كه قدرت او گذرا بود در هر چه مشيّت كند، پس نبود اين كه احتياج داشته باشد سوى اين كه نام بَرَد خودش را؛ و ليك او گزيد براى خودش اسمى چند را براى نفعِ غير خودش كه خوانَد او را به آن اسما؛ زيرا كه آن غير، اگر نخواند او را به نام، او نمى شناسد. مراد اين است كه: او خودش را مى شناسد كه اللّه است بى حاجت به وسيله ساير اسما، به خلاف غير او، پس اوّل آنچه گزيد براى خود «الْعَلِيُ الْعَظِيمُ» است؛ زيرا كه آن نام نمايان ترِ نام ها است به همگى آنها، پس مطلوب او از بندگان معرفت اين است كه او اللّه است و اسم او كه وسيله آن معرفت است «الْعَلِيُ الْعَظِيمُ» است. بيانِ اين آن كه: «الْعَلِيُ الْعَظِيمُ» اوّل نام هايى است كه وسيله معرفت اللّه است. بيانِ اين آن كه: آن بالا باشد بر هر نامى كه وسيله معرفت اللّه است.
[حديث] سوم
.اصل: [وَبِهذَا الْاءِسْنَادِ] عَنْ مُحَمَّدِ بْن «صِفَةٌ لِمَوْصُوفٍ».
شرح: الصِّفَة: بيانِ چيزى، و آنچه قائم به غير خود باشد؛ و آن چيز و غير را موصوف مى نامند. و بنا بر اوّل، مراد اين است كه: هر اسم او براى بيانِ اوست به وجهى كه غير اوست، پس حادث است در اذهان. و بنا بر دوم، مراد اين است كه: ملاحظه صفت دو قسم است: اوّل به روشى كه آلتِ ملاحظه، موصوف و عنوان آن باشد، مثل قادر و أبيض. دوم به روشى كه مَلحوظ فِي نَفْسِهِ باشد، مثل قدرت و بياض. و موصوف در قسم اوّل، فرد حقيقى صفت است و موصوف در قسم دوم، مباين