صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٦٢
وَتَعَالى ـ مشيّت كرد در وقت تكوينِ اوّلِ حوادث، اسمى را كه به اين حرفهاى كائنه در آواز ظاهر كرده نشده بود و به اين لفظ، در عرضه منطوق بودن درآورده نشده بود و به اين فردِ فرشته و انس و جنّ به نغمه درآورده نشده بود و به تشبيه به اسمى ديگر موصوف نبود و به اين رنگ، نوشته نشده بود. بيانِ اين آن كه: برطرف كرده شده بود از آن اسم در آن حالْ جَوانب، دور كرده شده بود از آن فاصله ها، در حجاب كرده شده بود از آن حسّ هر كس كه ادراك كند، پنهان بود نه به پرده كه بر آن باشد. بيانِ اين آن كه: گردانيد اللّه تعالى آن اسم را كلمه تامّه كه مبنى است بر چهار جزء، بر حالى كه آن چهار جزء باهم اند. بيانِ اين آن كه: نيست يكى از آنها پيش از ديگر.
.اصل:«فَأَظْهَرَ مِنْهَا ثَلَاثَةَ أَسْمَاءٍ؛ لِفَاقَةِ الْخَلْقِ إِلَيْهَا، وَحَجَبَ مِنْهَا وَاحِداً ، وَهُوَ الِاسْمُ الْمَكْنُونُ الْمَخْزُونُ. فَهذِهِ الْأَسْمَاءُ الَّتِي ظَهَرَتْ ، فَالظَّاهِرُ هُوَ اللّه ُ تَبَارَكَ وَتَعَالى».
شرح: فاء در فَأَظْهَرَ براى تعقيب است و اين، اِخبار است از وقت وجودِ ذَوِي الْعُقُول [١] مثل ملائكه و جنّ و انس. «أَظْهَرَ» به صيغه ماضى غايبِ معلومِ باب اِفْعَال است. «مِنْ» در مِنْهَا هر دو جا براى تبعيض است و ضمير، راجع به «أَرْبَعَةِ أَجْزَاء» است. واو در وَحَجَبَ عاطفه است. وَاحِداً عبارت است از ذات كه لفظى براى آن موضوع نيست و اگر لفظى براى آن موضوع مى بود، اسم جامدِ محض مى بود كه مفهوم آن، عين فرد حقيقى آن مى باشد، پس گويا كه خودش اسم خود است و به اين اعتبار، آن را اسمِ مَكنونِ مَخزون گفته؛ زيرا كه ضمير وَهُوَ راجع به وَاحِد است. فاء در فَهذِهِ براى تعقيب، يا براى تفريع است. «هذِهِ» اسم اشاره است و مبتداست و مُشَارٌ إِلَيْهِ آن، ثَلَاثَةُ أَسْمَاءٍ است. الْأَسْمَاءُ مرفوع و خبر مبتداست، يا صفت مبتداست. الَّتِي ظَهَرَتْ صفت «الْأَسْمَاء» است، يا خبر مبتداست. و بر هر تقدير، مراد اين است كه: هر اسمى از اسماى الهى كه ظاهر است، داخل است در تحت اين سه اسم. و مى تواند
[١] يعنى: صاحبان عقل.[٢] الصحاح، ج ٢، ص ٥٥٥ (هدد).[٣] القاموس المحيط، ج ١، ص ٣٤٨ (هدد).[٤] عُدّة الداعي، ص ٢٧٨.