صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٤٦
چنانچه اَبو الحسين بَصرى و تابعانش مى گويند؛ و خواه صفتى ديگر شبيه به ميل قلبى باشد، چنانچه اَشاعره مى گويند. و چون موافقِ آداب در باب قياس اين است كه ذكر مَقيسٌ عَلَيه مقدّم باشد بر ذكر مَقيس، امام عليه السلام در جواب، رعايت ترتيب سؤال نكرده [است]. و برهان بر اين كه اراده اللّه تعالى ـ به هر معنى كه باشد ـ قديم نمى تواند بود، مى آيد در كلام مصنّف در ذيل اين باب كه: «فَلَوْ كَانَتِ الْاءِرَادَةُ مِنْ صِفَاتِ الذَّاتِ مِثْلِ الْعِلْمِ وَالْقُدْرَةِ كَانَ مَا لَا يُرِيدُ نَاقِضاً لِتِلْكَ الصِّفَةِ» [١] و بيان مى شود. الضَّمِير (به فتح ضاد با نقطه و كسر ميم): آنچه در ذهن است. و مراد اين جا، قصد است. الْبَدَاء (به فتح باء يك نقطه و دال بى نقطه و الف ممدوده، مصدر باب «نَصَرَ»): رودادن كارى براى كسى. و معانى آن، مفصّل مى شود در شرح عنوان باب بيست و چهارم كه «بَابُ الْبَدَاءِ» است و ذكر «بَداء» اين جا اشارت است به اين كه ضَمير، مستلزمِ فعل نيست. «مِنْ» در مِنَ الْفِعْلِ بيانيّه است. فعْل دو جا، به فتح فاء و سكون عين، مصدر باب «مَنَعَ» است به معنى كردن. «مِنْ» در وَأَمَّا مِنَ اللّهِ، اگر از زيادتى كاتبان نباشد، پس «إِرَادَتُهُ» در فَإِرَادَتُهُ از قبيل وضعِ ظاهر در موضع مُضْمَر است. يُرَوِّئُ، به راء بى نقطه و واو و همزه و گاهى به ياء مى باشد، به صيغه مضارع غايبِ معلوم بابِ تفعيل است. التَّرْوية: بر هم زدنِ صور ذهنيّه براى فكر در آنها، مأخوذ است از رَاءَ (به الف و همزه) به معنى كف دريا كه از بر هم خوردگىِ آب دريا مى باشد. يَهُمُّ (به تشديد ميم) به صيغه مجهول بابِ «نَصَرَ» يا باب اِفْعال است. الْهَمّ (به فتح هاء) و الْاءِهْمَام: اندوهناك كردن كارى كسى را. يا به صيغه معلوم باب «نَصَرَ» است. الْهَمّ (به فتح هاء) و الْهِمَّة (به كسر و فتح هاء): ميل قلبى. التَّفَكُّر: فكر كردن در خوبى و بدى كارى. مُشارٌ إِلَيْهِ هذِهِ الصِّفَاتِ امثال سه صفت مذكور است.
[١] الكافي، ج ١، ص ١١١.