صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٤٤
[حديث] دوم
.اصل: [مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللّه ِ، عَنْ «الْعِلْمُ لَيْسَ هُوَ الْمَشِيئَةَ؛ أَ لَا تَرى أَنَّكَ تَقُولُ: سَأَفْعَلُ كَذَا إِنْ شَاءَ اللّه ُ، وَلَا تَقُولُ: سَأَفْعَلُ كَذَا إِنْ عَلِمَ اللّه ُ، فَقَوْلُكَ: «إِنْ شَاءَ اللّه ُ» دَلِيلٌ عَلى أَنَّهُ لَمْ يَشَأْ؛ فَإِذَا شَاءَ، كَانَ الَّذِي شَاءَ كَمَا شَاءَ ، وَعِلْمُ اللّه ِ السَّابِقُ الْمَشِيئَةَ [١] ».
شرح: الْمَشِيئَة (به فتح ميم و كسر شين با نقطه و سكون ياء دو نقطه در پايين و همزه. و گاهى همزه، منقلب به ياء مى شود با ادغام): خواهش، كه چهار قسم است، چنانچه مذكور شد در شرح حديث سابق. و گاهى مستعمل مى شود مشيّت در قسمى از خواهش و ارادت در قسمى ديگر، چنانچه مى آيد در احاديث باب بيست و پنجم و باب بيست و ششم. الْمُخْتَلِفَان: دو مفهوم كه بر يكديگر صادق نيايند اصلاً، مثل علم و قدرت. و آنها را مُتَباينان نيز مى نامند. الْمُتَّفِقَان: دو مفهوم كه بر يكديگر صادق آيند فِي الْجُمْلَه؛ و آن سه قسم است: متساويان و اعمّ و اخصّ مطلق و اعمّ و اخصّ من وجه. الْعِلْمُ لَيْسَ هُوَ الْمَشِيئَةَ، نفى اين است كه علم الهى، اعمّ مطلق باشد از مشيّت الهى، چنانچه اَبو الحسين بَصرى از معتزله و تابعانش توهّم كرده اند كه: هر مشيّت الهى، علم به مصلحت است. أَ لَا تَرى اشارت است به اين كه: اگر هر مشيّت، علم مى بود، مى بايست كه به جاى إِنْ شَاءَ اللّهُ توان گفت كه: إِنْ عَلِمَ اللّهُ. و اين باطل است. السَّابِقُ به باء يك نقطه و همزه مى تواند بود؛ و اوّل، به معنى متقدّم است و دوم، به
[١] كافى مطبوع: «للمشيّة».