صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٤
«فوق الأرض» مكّه است ، شب در مكّه ، روز مى شود هميشه و اگر در «تحت الأرض» مكّه است ، روز ، شب مى شود در مكّه هميشه . الأَحْكَم : حكيم تر و حاكم تر ، و هر دو ، اين جا مناسب است و اثبات اصل حكمت يا اصل حُكْم براى آنها به نوعى از مجاز است ، نظير اثبات طوع براى سما و ارض در آيت سوره «حم سجده» : «قَالَتَآ أَتَيْنَا طَـآئِعِينَ» [١] . الأَكْبَر : عظيم تر ، و مراد اين جا كسى است كه فعل او به محضِ قول «كُنْ» است ، پس برى از هر نقصان و واجبِ بِالذّات و ربّ العالمين و بى مكان و مانند آنها خواهد بود . يعنى : اى برادر مصريان! خوب ياد گير مرتبه مرتبه از من ، تفصيل بعض دليل هاى هستىِ كردگارِ به تدبير جهان را ؛ چه به درستى كه ما بى يقين نمى شويم در هستىِ اللّه تعالى هرگز ؛ آيا نمى بينى آفتاب و ماه را با شب و روز ، داخل «تحت الأرض» مى شوند ، پس بى اشتباه مى شوند و برمى گردند سوى «فوق الأرض» . به تحقيق ، آن آفتاب و ماه ، بيچاره كرده شده اند به مدبّرى . نيست آنها را جايى ، مگر جاى آنها . توضيح آن اين كه : اگر توانايى دارند بر اين كه روند از روى زمين ، سوى پايين زمين ، پس چرا برمى گردند سوى روى زمين؟ و اگر بيچاره مدبّرى نيستند ، پس چرا نمى گردد شب ، روز؛ و روز ، شب؟ بيچاره كرده شده اند آفتاب و ماه ، به خدا قسم ـ اى برادر مصريان ـ سوى ماندنِ بر اين حالى كه دارند! و آن كس كه آنها را بيچاره كرده ، حكيم تر از آنهاست و بزرگ تر است . پس گفت زنديق كه: راست گفتى .
.اصل : ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللّه ِ عليه السل «يَا أَخَا أَهْلِ مِصْرَ، إِنَّ الَّذِي تَذْهَبُونَ إِلَيْهِ، وَتَظُنُّونَ أَنَّهُ الدَّهْرُ، إِنْ كَانَ الدَّهْرُ يَذْهَبُ بِهِمْ، لِمَ لَا يَرُدُّهُمْ؟ وَإِنْ كَانَ يَرُدُّهُمْ، لِمَ لَا يَذْهَبُ بِهِمْ؟ الْقَوْمُ مُضْطَرُّونَ» .
[١] ابراهيم (١٤) : ٣٣ .[٢] فصّلت (٤١) : ١١ .