صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٣٩
پس ذكر «مُخْتَلِفَة» براى اشارت به بطلانِ قسم دوم است و اشارت است به اين كه محال است كه علم و قدرت و مانند آنها از مبادى مشتقّات كه جَوامد است، بر واحد بِالذّات صادق آيد. يعنى: روايت است از محمّد بن مسلم از امام محمّد باقر عليه السلام اين كه امام گفت در بيان صفت قديمِ تعالى كه: به درستى كه او يگانه است، بى ميان است. بيانِ اين آن كه: به غايت يگانه معنى است. بيانِ اين آن كه: نيست معنى هاى بسيار كه تضادّ ميانِ آنها باشد. راوى گفت كه: گفتم كه: قربانت شوم دعوى مى كنند جمعى از اهل عراق كه: اللّه تعالى مى شنود به آلتى كه در او كائنِ فِي نَفْسِهِ است و غير آلتى كه به آن مى بيند و برعكس. راوى گفت كه: پس امام گفت كه: دروغ گفته اند در اين دعوى و بيرون رفته اند از حق در اَسما و صفات الهى و تشبيه كرده اند اللّه تعالى را به مخلوقِ او. به غايت منزّه است اللّه از آن تشبيه؛ به درستى كه شنواست، بيناست، مى شنود به آنچه مى بيند به آن و مى بيند به آنچه مى شنود به آن. مراد اين است كه: به جاى هر دو آلت، نفسِ ذات است.
.اصل: قَالَ: قُلْتُ: يَزْعُمُونَ أَنَّهُ بَصِيرٌ «تَعَالَى اللّه ُ، إِنَّمَا يُعْقَلُ مَا كَانَ بِصِفَةِ الْمَخْلُوقِ وَلَيْسَ اللّه ُ كَذلِكَ».
شرح: بَصِير از قبيلِ مثال است، پس همچنان است سَميع و عليم و قدير؛ و ساير صفاتِ ذات عَلى نَهْجِهِ است. مَا دو جا موصوله است و عبارت است از منوالى و طريقتى كه بَصَر مردمان بر آن منوال و طريقت است و آن اين است كه: قوّتى كه آلت و منوالِ بَصَر است، غير قوّتى باشد كه آلت و منوال سمع است. ضمير منصوب در يَعْقِلُونَهُ راجع به «مَا» است. يُعْقَلُ به صيغه مضارع غايبِ مجهولِ باب «ضَرَبَ» است. باء در بِصِفَة براى ملابست