صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٠٨
«بابُ الْكَوْنِ وَالْمَكَانِ» است ـ و در باقى ظاهر است از بيان «كَيْف». حَيْث در اوّل و دوم، به فتح حاء بى نقطه و سكون ياء دو نقطه در پايين و ثاء سه نقطه، مجرورِ منوّن است و به معنى مكان است و در باقى ظاهر است از بيان «كَيْف». تركِ تكرار «لَا» ميان «أَيْنَ» و «حَيْث» اشارت است به اين كه «أَيْن» و «حَيْث» از يك قبيل است، به اعتبار اين كه كائن فِي نَفْسِهِ در خارج نيست به خلاف كَيْف. تفسير مَكَان گذشت در شرح عنوانِ «بابُ الْكَوْنِ وَالْمَكَانِ». يعنى: و بيان كرده نمى شود اللّه تعالى به چگونگى و نه به وقت و نه به جا و چگونه بيان كنم او را به چگونگى و حال آن كه اوست آن كس كه چگونگى داده صاحبِ چگونگى را تا گرديده صاحب چگونگى. بيانِ اين آن كه: شناختم مخلوقيّت هر صاحب چگونگى را به آنچه چگونگى داده آن را و ظاهر ساخته بر ما از جمله صاحبِ چگونگى از اجسام عالم. بلكه چگونه بيان كنم اللّه تعالى را به وقت و حال آن كه اوست آن كس كه وقت داده صاحب وقت را تا گرديده صاحبِ وقت. بيانِ اين آن كه: شناختم مخلوقيّت هر صاحب وقت را به آنچه وقت داده آن را و ظاهر ساخته بر ما از جمله صاحبِ وقت از اجسام عالم. بلكه چگونه بيان كنم اللّه تعالى را به جا و حال آن كه اوست آن كس كه جا داده صاحب جا را تا گرديده صاحب جا. بيانِ اين آن كه: شناختم مخلوقيّت هر صاحب جا را به آنچه صاحب جا كرده آن را و ظاهر ساخته بر ما از جمله صاحبِ جا از اجسام عالم. حاصل، اين است كه: آنچه ديديم از جمله صاحب چگونگى، دانستيم كه مخلوق و حادث است براى احتياج آن در كمال خود به عارض، چنانچه مفصّل مى شود در حديث ششمِ باب بيست و سوم ـ كه «بابُ النَّوادِر» است ـ در شرح «وَلَوْ كَانَ يَصِلُ» [١] تا آخر و از آن دانستيم كه هر صاحبِ چگونگى مخلوق است؛ به دليل تشبيه كه بيان شد
[١] الكافي، ج ١، ص ١٤٤، ح ٦.