صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٨٥
رَّبِّكُمْ» ؛ نمى خواهد اللّه تعالى به بصائر، مأخوذ از بينا شدنِ چشم ها را و گفته كه: «فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ » ؛ نمى خواهد با بصر، مأخوذ از بينا شدن به چشمْ آن كس را و گفته كه: «فَمَنْ عَمِىَ فَعَلَيْهَا» ؛ نمى خواهد به لفظ «عَمِيَ» مأخوذ از كورىِ چشم ها را. و جز اين نيست كه خواسته از بصائر، احاطه ديده دل را، چنانچه گفته مى شود كه: فلان كس ديده ور است به شعر و فلان كس ديده ور است به فقه و فلان كس ديده ور است به دراهم و فلان كس ديده ور است به جام ها؛ اللّه تعالى بزرگ تر از آن است كه ديده شود به چشم.
[حديث] دهم
.اصل: [مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيى، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ «أَ مَا تَقْرَأُ الْقُرْآنَ؟»، قُلْتُ: بَلى ، قَالَ: «أَ مَا تَقْرَأُ قَوْلَهُ تَعَالى: «لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ» ؟»، قُلْتُ: بَلى، قَالَ: «فَتَعْرِفُونَ الْأَبْصَارَ؟»، قُلْتُ: بَلى، قَالَ: «مَا هِيَ؟»، قُلْتُ: أَبْصَارُ الْعُيُونِ، فَقَالَ: «إِنَّ أَوْهَامَ الْقُلُوبِ أَكْبَرُ مِنْ أَبْصَارِ الْعُيُونِ، فَهُوَ لَا تُدْرِكُهُ الْأَوْهَامُ، وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَوْهَامَ».
شرح: يُوصَفُ، به صيغه مضارع غايب مجهولِ باب «ضَرَبَ» است و مراد به وصف اين جا، تشبيه است، يا مراد احاطه ذهن به جميع خصوصيّات چيزى است، مثل تشخّص آن به اسم جامدِ محض آن، پس نفى وصف اين جا، منافات ندارد با آنچه مى آيد در احاديث باب آينده كه وصفِ اللّه تعالى به آنچه وصف كرده به آن خودش را مى توان كرد؛ چون در فَتَعْرِفُونَ، مطلوب، نفى معرفت ايشان است به اعتبار تقديرِ استفهام انكارى، در جواب «بَلى» گفت و «نَعَمْ» نگفت. الْأَكْبَر (به باء يك نقطه): بزرگ تر. و مراد اين جا، شامل تر است، به اعتبار اين كه هر چه ابصارِ عيون، ادراكِ آن مى كند، اوهامِ قلوب نيز ادراك آن مى كند و عكس، كلّى نيست. فاء در فَهُوَ براى بيان است. يعنى: روايت است از ابوهاشم ـ كه از اولاد جعفر طيّار است ـ از امام رضا عليه السلام ، راوى گفت كه: پرسيدم او را از اللّه تعالى كه: آيا مانند شمرده مى شود به چيزى؟