صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٧٩
كه در ما ـ كه اَكابريم ـ به هم رسد. و اين نوع كلام، در مقامِ اظهار محال بودن چيزى متعارف است، پس «مِثْلَ مَا اُوتِىَ رُسُلُ اللّهِ» عبارت است از جميعِ علوم رسل كه متعلّق است به كتاب هاى الهى كه بر ايشان نازل شده [است]. حَيْثُ، ظرف مكان و مضاف به جمله است. صيغه مضارع در يَجْعَلُ، براى استقبال است، پس بيانِ حال اوصياى رسول اللّه ـ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِمْ ـ است. الرِّسَالَة: پيغام. و مراد به رِسَالَتَهُ، كتاب الهى است و در قرائتِ غيرِ ابن كثير و حَفص از عاصم: «رِسَالَاتَهُ» است و آن، عبارت است از كتاب هاى الهى يا عبارت است از اجزاى كتاب الهى مثلِ سور و آيات. و بر هر تقدير، «حَيْثُ» عبارت است از ائمّه هُدى ـ كه هر كدامِ ايشان، موضع رسالت است ـ چنانچه در زيارت جامعه است كه: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ، وَمَوْضِعَ الرِّسَالَةِ»؛ [١] به اين معنى كه: محلّ علم به جميعِ كتاب الهى اند. مقصود آن مرد اقرار است به اين كه اين جواب، دلالت مى كند بر اين كه ابو جعفر عليه السلام موضع رسالت است، پس نمى توان گفت كه: چرا به او داده شده مثلِ آنچه به رُسُل اللّه داده شده ـ كه علم به جميع رسالت است ـ و به ما كه اكابريم داده نشده [است]؟ يعنى: روايت است از عبد اللّه بن سِنان (به كسر سين بى نقطه و تخفيف نون) از پدرش گفت كه: حاضر شدم در مجلس امام محمّد باقر عليه السلام ، پس داخل شد بر او مردى از خارجيان بر بَنى اميّه، پس گفت او را كه: اى ابو جعفر! چه چيز را پرستش مى كنى؟ گفت: اللّه تعالى را. گفت كه: ديدى او را؟ گفت كه: بلكه نديده او را هرگز چشم ها به ديدنِ ذاتش از جمله ديدن، وليك ديده او را دل ها به دانش هاى او به صفات ربوبيّتِ او، كه اعتراف به هستى ربّ العالمين مبنى بر آنها است.
[١] انعام (٦): ١٢٣ و ١٢٤.[٢] الفقيه، ج ٢، ص ٦٠٩، ح ٣٢١٣؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام ، ج ٢، ص ٢٧٢؛ الغيبة، شيخ طوسى، ص ٤٧١؛ البلد الأمين، ص ٢٩٧؛ العدد القويّة، ص ٦٥.