صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٧٦
مشدّده است به معنى مناط هاى دلالتِ دليل ها بر نتيجه ها. و باء، براى اِلصاق است. يعنى: و شد آن دليل بر امتناعِ رؤيت كه طلبيدى، تشبيه؛ زيرا كه براهين عقليّه را ناچار است از پيوسته بودن آنها به مناط هاى دلالت آنها بر نتيجه ها. بدان كه نظير اين است استدلال بر صانعِ عالم كه گذشت در حديث پنجمِ باب اوّل كه: «أَلَاتَرى أَنَّكَ إِذَا نَظْرَتَ إِلى بَنَاءٍ مُشَيَّدٍ مَبْنِيٍّ عَلِمْتَ أَنَّ لَهُ بَانِياً، وَإِنْ كُنْتَ لَمْ تَرَ الْبَانِيَ وَلَمْ تُشَاهِدْهُ». [١] نظير ديگر اين كه، هرگاه اين دليل كه معدنِ فيروزه مشتمل است بر اجسام متفرقّه، كه تفرّق آنها مقتضاى طبع معدن يا فيروزه يا مكان نيست و هر چه چنين باشد حادث است به تدبيرِ مُدبّرى، كسى را رساند سوى علم به اين كه معدن، حادث است به تدبير مدبّرى، خواهد رسانيد آن كس را سوى علم به اين كه آسمان كه مشتمل است بر كواكب متفرّقه، نيز حادث است به تدبير مدبّرى. پس چون فلاسفه كه مانند شياطين، دعوىِ قِدَمِ عالم مى كنند و مردمان را بازى مى زنند به شبهات، اقرار به حدوثِ معدن مى كنند و انكار حدوث عالم مى كنند، كواكبِ رجوم ايشان است؛ به معنى اين كه آتش هاى جان ايشان است؛ چه خصوصيّت معدن و فيروزه در مناطِ دلالت اين دليل، داخل نيست. حاصل اين است كه: در اين مقام، از خصم خود كه اشاعره اند مى پرسيم كه: آيا چنانچه مى گوييد كه: «اللّه تعالى را مى توان ديد» مى گوييد كه: او را مى توان لمس كرد و شنيد و بوييد و چشيد، يا نه؟ ناچار مى گويند كه: نه؛ چه مذهب ايشان به خلاف اين است، بلكه هيچ كس به اين توهّم نيفتاده؛ چه در آن نقل نشده چنين الفاظِ غلط انداز كه در رؤيت نقل شده. و چون گفتند كه: نه، مى گوييم كه: به چه دليل، اينها محال است؟ خواهند گفت كه: به اين دليل كه اينها لازم دارد مكان و جهت و جسميّت را. مى گوييم كه: شايد به حسبِ عادت چنين باشد و در خلافِ عادت چنين نباشد؟
[١] الكافي، ج ١، ص ١٦٨، ح ١.[٢] الكافي، ج ١، ص ٨٠ ، ح ٥ .[٣] الكافي، ج ١، ص ١٦٨، ح ١.